ابراهيم عاملي ( موثق )
33
تفسير عاملي ( فارسي )
كند ، پنجم - بايد دقّت كنيم كه آيا اين خاصيّت و قدرت كه در انسان هست از كجا آمده و تا چه قدر ميتوانيم حقيقت آن را بشناسيم ، البتّه روشن است كه تركيب مغز و اعصاب و عضلات با اين وضع خاصّ مولد قدرت است كه در تركيبات حيوانى مختصر است و به صورت تركيبات انسانى مهمتر و بالاتر است ، و معلوم است كه اين قدرت از خارج جهان نيامده است و مرز و حدّ و كناره اى نيست كه از آنجا وارد شود ، پس چون مواد مولده ى انسانى در همين زمين و آفتاب و آب و هوا موجود است قدرت هم در تمام اجزاى عالم هست كه در تركيبات انسانى نمونه اى از آن نمودار مىشود ، و همان است كه ما در برابرش عاجز هستيم و مقهور و مسخر آن و در تمام موجودات - عالم كه بنگريم همين عجز و بيچارگى مشاهده مىشود كه خورشيد با آن عظمت ، و سوزناكى ، و زمين با اين ثقل و پهناورى ، و درياها با همه ى موج و خروش در برابر اين حقيقت عاجز هستند و هزاران تغيير بر آنها وارد مىشود و از قوى و نيروهاى آنها جلوگيرى مىشود ، پس نتيجه ى همه ى اين پنج مطلب اين است كه آنچه نيرو و خاصيّت و مواد و پديده در عالم هست سر انجامش بيك حقيقت ثابت بىقيد و جزء و شرط است كه نامش قدرت است و توانائى كه در كوچكتر ذره و مولوكول و اتم تا بزرگتر موجود از خورشيد و زمين و دريا موجود است كه نه جداى از آنها است و نه جزء و پيوسته ى به آنها است و چون در اين حقيقت آغاز و انجام و اوّل و آخر و حد و اندازه - تصوّر ندارد ، زيرا اينها خاصيّتهاى قوا و نيروهائى است كه منتهى به آن قدرت مى - شود و مسخّر در آن قدرت هستند . پس هر چه تصوّر رود و نام هستى آن را شامل شود وابسته ى به اين حقيقت ثابت است كه قدرتش ميناميم ، از اين جهت نسبت به آن حقيقت ثابت و قدرت بىپايان كه مرموز است و فهم ما از آن عاجز هيچيك از اين خاصيّتهاى مادّى كه علم و اراده و ادراك باشد تصوّر ندارد ، چون قدرت است ، و همه چيز در تسلَّطش هستند ، و حيات و اراده و علم و ادراك در آنچيز است كه امكان بود و نبود اينها متصوّر باشد ، ولى نسبت به آن قدرت مرموز و حقيقت ثابت همه چيز موجود و مقهور و حاضر و باقى است كه نه چيزى يافت مىشود و نه معدوم ، تا اينجا