ابراهيم عاملي ( موثق )
303
تفسير عاملي ( فارسي )
مثنوى در دفتر سوّم در جمع و تفريق ميان نفى و اثبات گفته است : ما رميت اذ رميت از نسبت است نفى و اثبات است و هر دو مثبت است آن ، تو افكندى كه بر دست تو بود تو نيفكندى ، كه حقّ قوّت نمود زور آدمزاده را حدّى بود مشت خاك اشكست لشكر كى بود ؟ مشت ، مشت تو است افكندن ز ماست زين دو نسبت نفى و اثباتش روا است « وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْه بَلاءً حَسَناً » 17 مجمع : ممكن است معنى اين جمله اين باشد : خداوند از سوى اين يارى ، احسان به مردم كرده و يا اين باشد كه از جانب خود به مردم احسان و انعام كرد . امام فخر : مقصود از كلمه ى « بلاء » انعام است يعنى خداوند نعمت بزرگ ظفر و غنيمت و مغفرت به آنها ارزانى داشت . قاضى گفته است : ممكن است مقصود از « ليبلي » رنج تكليف به جنگ باشد در بعد از جنگ بدر و معنى اين طور شود كه كار خداوند در بدر موجب پيدايش مشقّتها و جنگهاى بعد از آن بود . تفسير حسينى : در حقايق سلمى از امام صادق ع نقل شده است : بلاء حسن آن است كه ايشان را از نفوس خويشتن فانى گرداند ، و بعد از فناء به هويت خودشان باقى سازد ، امام قشيرى گويد : بلاء حسن آن است كه مبتلى مشاهده كند مبلى را در عين آن بلاء . چو دانستى كه اين درد تو از كيست ز رنج خويشتن مىباش خرّم گر او زهرت دهد بهتر ز شكر ور او زخمت زند بهتر ز مرحم « أَنَّ اللَّه مُوهِنُ كَيْدِ » 18 مجمع : مردم حجاز و ابو عمرو « موهّن كيد » با فتح واو و تشديد هاء و رفع نون بىتنوين و جرّ دال كيد خواندهاند . و ديگران با سكون واو و تخفيف هاء و تنوين نون و نصب دال كيد « موهن كيد » قرائت كردهاند ، و حفص به تخفيف هاء و رفع نون بدون تنوين و جرّ دال « موهن كيد » خواندهاند و مردم مدينه با فتح همزه « انّ اللَّه » و ديگران « انّ » با كسر همزه خواندهاند . « إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَكُمُ » 19 مجمع : مجاهد و ضحّاك و سدّى گفتهاند :