ابراهيم عاملي ( موثق )
17
تفسير عاملي ( فارسي )
فخر : معنى جمله چنين است : قرار داديم در هر سرزمين مجرمين را بزرگتر و مقتدرتر آنها ، و بموجب اين آيه خداوند ميخواسته كه آنها مكر كنند چون آنها را بزرگتر و اختياردار قرار داده است ، و اين خود دليل است كه خير و شرّ باراده ى خداوند است ، و جبائى گفته است : لام بمعنى نتيجه است يعنى ما آنها را بزرگتر كرديم ، نتيجه ى اين احسان سركشى و مكر شد ، و غير جبائى گفته است : چون خدا جلوگير مكر آنها نشد پس همانند اين است كه خود آنها را براى مكر بزرگتر قرار داده است پس اين جمله از راه تشبيه و طرز سخن است نه بيان اصل مطلب ، و زجّاج گفته است : چون بزرگان و اكابر بواسطه ى رياست و قدرتشان بهتر مىتوانند مكر كنند و اباطيل و چيزهاى بيهوده و مضرّ را ميان مردم رواج دهند ، از اين جهت مجرم را از آنها قرار داده است ، و نيز قدرت و جاه و مال كه از خواصّ اكابر است محتاج بحفظ و حمايت و توسعه است ، و نگاهبانى و توسعه ى اينها فراهم نمىشود مگر با مكر و دروغ و سخن چينى و بدگوئى و سوگند بدروغ . « وَما يَشْعُرُونَ » 124 مجمع : چون گرفتار جرم مكر خود ميشوند و نميشود انسان خود به خود مكر كند ، اين جمله براى آن است كه بفهماند اين گرفتارى آنها از نادانى است . سخن ما : 1 - از آيت اوّل استفاده مىشود دلدارى مردم با توجّه به اين اصل كلَّى در طبيعت آدمى كه هر كس به آنچه دارد شاد است و مغرور ، ولى براى تشخيص ارزش و تفاوت سرگرميها و موجبات شادى بايستى ميزان و مقياس پيدا كرد تا معلوم شود : بچه چيز بايد شاد و مفتخر بود ، البتّه مؤمنين و كافرين هر دو بفكر و عمل خود خوشحال بودند و آنچه هدف خود كرده بودند در نظرشان آراسته بود ، ليكن با يك مقايسه حدّ فاصل معلوم مىشود . به اين گونه كه فاصله ى روشنى و تاريكى معلوم همگان است ، پس شما بسنجيد آن را كه بتاريكى گرفتار است با آن كه در روشنائى ميرود ، و البتّه روشنائى در آنجاست كه وجود و هستى و علم و هنر و آثار وجودى باشد ، و تاريكى ظلمات آن است كه نتيجه اش نيستى و محروميّت و خاصيّت منفى و نقص وجود باشد