ابراهيم عاملي ( موثق )

105

تفسير عاملي ( فارسي )

ما نبايد استفاده كنيم چون فقطَّ روى سخن در اينها با همان مردم مواجه و مقابل با پيغمبر ص بود آنچه در اين حروف بگوئيم براى پى بردن و كشف مقصود در آن وقت است و گفتگوى با آن مردم و آنچه ديگران در اين حروف اظهار نظر كرده‌اند و بنام اشاره نوشته‌اند به نظر ما صحيح نيست چون آن موقع كه پيغمبر ص بمردم خطاب مى - كرد ، لياقت فهم اين اشارات براى كسى نبود و چون معنى ديگر ندارد بايد اين - گونه سخن براى آنمردم كه لياقت فهم آن اشارات را نداشتند لغو و بيهوده باشد پس اين حروف بمقصودى خاصّ و مناسب آن روز گفته شده است ولى ديگر كلمات و جمله ها چون براى آن مردم معنى روشن و معيّن داشته است استفاده ى خود را كرده‌اند ، و اگر ما امروز از اين آيات مطلب ديگرى بفهميم زهى سعادتمان پس فكر ما نسبت به اين حروف مقطَّع اوّل سوره ها بايد اين باشد كه آن روز براى چه گفته شده است و مردم از آن چه ميفهميده‌اند ؟ و چون ديگران در اين مطلب بحث كرده‌اند كه در مقدّمه ى مجلَّد اوّل نقل كردم اينك ما هم ميگوئيم : در قاموس نوشته است : لمص يعنى كودك و بچه ، چيزى بىمزه را خورد كه بايستى با شيره بخورد مانند نشاسته ى جوشيده ، و بمعنى نشگون گرفت و با دو انگشت بدن كسى را فشرد و لماص بمعنى دروغگو و حيله گر . در المنجد نوشته است : لمص با انگشت چيزى را برداشت و ليسيد مانند عسل و غيره ، نشگون گرفت حكايت و عيب كرد ، و دهن كجى داد و دهن كج كرد ، و بچه ادرار كرد ، اين بود معنى كلمه اى كه از اين حروف در عربى تركيب و تلفظَّ شود ، اكنون ميگوئيم : بجاى آن معانى كه براى اين حروف گفته‌اند و تناسبى با فهم مردم آن روز ندارد ممكن است بگوئيم چون اين سوره بمكّه نازل شده است كه مردم آنجا با پيغمبر معارضه ميكردند و گوش بسخنان آن حضرت نمى - دادند و او دلتنگ و ناراحت بوده است تا بوسيله ى آيت « فَلا يَكُنْ فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ » دلدارى و تقويت شده است . و شايد مدّتى هم وحى منقطع بوده است و پيغمبر با آنها سخن نمىگفته است ، و قرآن براى آنها نمىخوانده است . اين نوبت كه بايستى با آنها رو برو شود و قرآن بخواند براى تحقير و سبك شمردن كار و فكر آنها مأمور شد با اين حروف و با اين شكل كار را آغاز كند و بخواند الف ، لام ، ميم ، صاد ، تا اگر از اين