ابراهيم عاملي ( موثق )
90
تفسير عاملي ( فارسي )
هيچ كس پديد نبود ، رسول عليه السّلام برخاست و بقضاء حاجتى رفت و باران مى - آمد ، چون رسول عليه السّلام فارغ شد و خواست تا بلشكرگاه آيد رود درآمده بود و حايل شده ، رسول عليه السّلام از آن جانب بماند تنها و سلاح نداشت ، برفت و در زير درختى بنشست ، از سر كوه حويرث بن حارث المحاربى نگاه كرد ، رسول عليه السّلام را از دور ديد ، اصحابش را گفت : آن محمّد است كه تنها آنجا نشسته است از اصحاب خود تنها شده ، خداى مرا بكشاد اگر او را بنكشم ، بيامد شمشير بدست گرفته ، و بر كشيده كه رسول خبردار شد كه بسر او رسيده بود با تيغ ، گفت : تو را از من كه حمايت كند ؟ رسول عليه السّلام گفت : اللَّه تعالى مرا ز تو حمايت كند ، آنگه گفت : بار خدايا شرّ اين مرد كفايت كن مرا بهر چه خواهى ، آنگه تيغ برآورد تا بر رسول زند ، فرشته اى بيامد و پرى ميان كتف او زد و او برو درآمد و تيغ از دستش بيفتاد ، رسول تيغ برگرفت و بر سر او ايستاد و گفت : اكنون تو را كه از من حمايت كند ؟ گفت كس نيست كه مرا از تو حمايت كند ، رسول گفت : گواهى ده كه خدا يكى و محمّد رسول او است تا تيغ با تو دهم تا به روى ، گفت : اين نگويم و ليكن با تو عهد كنم كه هرگز با تو و قوم تو كارزار نكنم و كس را بر تو يارى نكنم ، رسول تيغ به او داد ، تيغ بستد و گفت : بخداى كه تو از من بهترى رسول گفت : بهر حال من سزاوارترم به آنكه از تو به باشم ، حويرث با اصحابش شد ، او را گفتند : تيغ بركشيده بسر محمّد شدى ، چرا تيغ نزدى و جهانرا از دست او نرهانيدى ؟ و چرا بيفتادى بىآنكه تو را بيفكند ؟ گفت : آنجا كه من تيغ برآوردم پنداشتى كسى بيامد و چيزى بر پشت من زد و مرا بيفكند و تيغ از دست من بيفتاد و محمّد تيغ برگرفت و اگر خواست كه مرا بكشد توانستى و ليكن نكرد ، و او از من جوانمرد تر بود ، مرا گفت : اسلام آور ، قبول نكردم و ليكن عهد كردم كه نيز با او قتال نكنم و كس را بر او يارى نكنم ، و رود ساكن شد ، رسول به لشكرگاه آمد و از اين حال صحابه را خبر داد و آيت بر ايشان خواند . « فَإِذا قَضَيْتُمُ الصَّلاةَ فَاذْكُرُوا اللَّه » 103 ابو الفتوح ، عبد اللَّه عبّاس و بيشتر مفسّرين گفتهاند : يعنى پس از نماز خوف ذكر خدا كنيد و دعائى بر دوستان بر فتح