ابراهيم عاملي ( موثق )
464
تفسير عاملي ( فارسي )
اين گفته شده است مثل « فِي كِتابٍ لا يَضِلُّ رَبِّي وَلا يَنْسى » و « أُمُّ الْكِتابِ » و ما در ترجمه نبشته ى نمودار نوشتيم ، اينك براى توضيح بيشتر ميگوئيم : چون كتاب بمعنى نوشته است كه وسيله ى تثبيت و ابقاى مطالب است و مبين بمعنى آشكار است ، پس كلمات « كتاب مبين » كنايه است از آنچه موجب بقا و نمودارى است ، و چون در اين كتاب و مجلدهاى جلو و در ميان درس مكرّر گفتهايم و نوشتهايم كه ما قدرت بىآغاز و انجام را مىپرستيم ، و خدا و معبود يعنى همين قدرت ، و چون رطب و يابس ، كنايه است از هر موجود و بودنى ، پس اين جمله كنايه است از اينكه هر موجود و بودنى ممكن در حضور حقيقتى ثابت و باقى نمودار است و آن همان قدرتى است كه ما آن را مى - پرستيم ، و همچنين جمله هاى ديگر مثل « أُمُّ الْكِتابِ » و همانند آن كنايه از همين معنى است كه همه چيز در پيشگاه آن قدرت ثابت است و باقى و نمودار و حاضر ، و براى آنكه بتوانيد اين حقيقت را بسنجيد ، در نظر بياوريد يك نامه كه مطلب آن معلوم است و با خطَّ خوش نوشته شده است و شما در دست داريد و ميخوانيد ، در اينجا مناسب است قسمتى از گفتار غزالى را ترجمه و تلخيص و توضيح كنيم از مجلد چهارم احياء العلوم در بحث حقيقت توحيد ص 176 چاپ مصر : يكى از مردمى كه با ديده ى بصيرت و روشنى دل به دنيا مينگرد ، گفت كاغذى ديدم بمركب سياه شده ، به او گفتم : چرا روى سفيد خود را چنين سياه كردى ؟ بجواب گفت : من تقصير ندارم اين مركب كه در دوات بود ، از جاى خود حركت كرد و آمد و بستم روى من سياه كرد . گفتم : راست گفتى ، از مركب پرسيدم چرا چنين كردى ؟ گفت : گناهى ندارم كه در آسايشگاه خود بودهام ، قلم به خانه آمد و جمعيت ما را از هم پاشيد و من را برگرفت و از ديگرانم جدا كرد و اينجا گرفتار نمود ، گفتم درست گفتى ، از قلم پرسيدم ، گفت : من در بيشه اى سبز و خرم و آسوده بودم ، دستى آمد و من را بريد و از وطنم دور كرد و سرم را تراشيد و شكافت و در مركب فرو برد ، از من دور شو و بر زخم دلم نمك مريز ، برو از آن ستمگر بپرس كه به من چنين ستم روا داشت ، گفتم تو گناه ندارى ، و از دست پرسيدم كه چرا بقلم ستم كردى ، بجواب گفت : من پاره اى گوشت و استخوان هستم ، و تو كجا