ابراهيم عاملي ( موثق )

445

تفسير عاملي ( فارسي )

ز ديگرى بيند پند گيرد و گول كار خود نخورد ] و نگويند : چه شده است كه خدا از ميان ما به آنان بخشش و نيكى كند ؟ نه مگر خدا آن را كه پاس نعمت بدارد ، بهتر شناسد . سخن مفسّرين : « قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ » 50 طبرى : اين آيه راه - نمائى پيغمبر ( ص ) است براى استدلال بر منكرين كه من ادّعائى ندارم كه خود را ما فوق همه چيز بدانم و داراى خزينه و علم غيب ، بلكه آنچه ميگوئم از وحى است و براى شما پذيرفتنش دشوار و بر خلاف عقل نيست . مجمع البيان : ابن عبّاس گفته است : يعنى خزائن رحمت خدا ، جبّائى گفته است : يعنى آنچه در قدرت خدا است ، و ديگرى گفته است : يعنى ارزاق مردم در اختيار من نيست كه بطمع مال به من بگروند . فخر : اين آيه دنباله ى آيات جلو است كه گفته شده است : « لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْه آيَةٌ مِنْ رَبِّه » و دستور به پيغمبر كه بگو اختياردار كارهاى خدا نيستم . « وَلا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ » 50 فخر : اختلاف است در اينكه پيغمبر چرا بايد اين خصوصيّات سه گانه را ز خود دور كند . 1 - براى اظهار كمال تواضع تا آن حضرت را مانند مسيح نپرستند . 2 - در برابر مطالبه ى چيزهاى عجيب و غريب مانند پيدايش چشمه از زمين و يا فرود آمدن نامه از آسمان اظهار عجز بايد بشود تا مردم بفهمند كه مقام پيغمبر با اين كارها سازش ندارد . 3 - براى جلوگيرى از افكار مردم است كه مدّعى هيچ برترى ما فوق بشرّيت نيستم ، فقطَّ پيغمبر هستم كه قبول آن بر شما آسان است ، و به اين جمله استدلال كرده‌اند كه ملك بالاتر از پيغمبر است ، و گر نه چرا مانند خزانه و علم بغيب داشتن ملك بودن را از خود نفى كرده است ، و در جواب گفته‌اند : مقصود از اينكه پيغمبر بفرمايد : ادّعا ندارم كه ملك هستم ، مقصود نفى كارهاى مخصوص به ملائكه و خارج از حدّ بشر است توانائى و اين اختصاص موجب امتياز نميشود . « إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى » - تا - « هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمى وَالْبَصِيرُ » 50 طبرى : مجاهد