ابراهيم عاملي ( موثق )
382
تفسير عاملي ( فارسي )
را بجاى آفريدگار خداى بدانيد ؟ او گويد : تو بدورى از اين و مرا نرسد آن گويم كه در خور من نباشد و اگر آن را گفتهام تو دانسته اى . چه ميدانى آنچه در نهان من است و من از غيب تو خبر ندارم كه تو علَّام الغيوبى 120 و من جز آنچه تو دستورم دادى كه پروردگار من و خود را پرستيد چيزى به آنها نگفتم و تا بميان آنها بودم گواه انديشه و كارشان بودم و چون مرگم را رسانى تو خود نگهبان آنان بوى ، چه خود گواه بر همه چيز باشى و 121 اگر آنان را بيازارى بندگان تواند [ و در اختيار تو ] و اگر بيامرزى تو برترى و كار شايسته كنى 122 خدا گويد امروز است كه راستگويان سود راستى خود برند و بهشتها دارند رودها از آن روان كه بجاودان در آن بمانند و خدا از ايشان راضى [ كه سر بفرمان حقّ بوده اند ] و آنها از او راضى بودند [ كه آنچه پسندشان باشد بايشان رسد ] و همين است بزرگ رستگارى و بس 123 چه پادشاهى آسمانها و زمين و آنچه در آنها است براى خدا است و او تواناى بر همه چيز بود . سخن مفسّرين : « أأَنْتَ قُلْتَ » 119 - ابو الفتوح نوشته است : اگر گويند شايد كه خدا ملامت كند عيسى را به چيزى كه او را در آن گناه نباشد ، و غرض از اين استفهام و تغرير چه باشد ، و خداى تعالى دانست كه عيسى اين نگفته باشد ؟ جواب آن است كه گوئيم : اين صورت استفهام است و مراد توبيخ و تقريع آن قوم را كه اين اعتقاد كرده بودند . جواب ديگر از اين سؤال آن است كه عيسى بىخبر بود از اينكه ترسايان در حقّ او و مادر او گفتند از پس او ، خداى تعالى اين بگفت به صورت استفهام و مراد اعلام عيسى بود تا او بداند كه قوم او از پس او در او چه محال گفتند . فخر : اين نظر كه در خطاب به عيسى مقصود سرزنش مسيحىها است ، درست نيست چون هيچ مسيحى مريم و عيسى را خداى مستقل ندانستهاند كه خداوند را منكر باشند ، ولى چون آنها معتقد بودند كه معجزات به وسيله ى خود مسيح و مريم است و خدا را در آن مداخله نيست پس نسبت اين عقيده