ابراهيم عاملي ( موثق )

341

تفسير عاملي ( فارسي )

پس « كلوا » از بهر دام شهوت است بعد از آن « لا تسرفوا » از عفّت است چون كه نبود رنج صبرى مر ترا شرط نبود ، پس فرو نايد جزا حبّذا آن شرط و شادا آن جزا آن جزاى دلنواز جان فزا مجمع : روايت شده است كه پيغمبر گوشت مرغ و حلوا ميل ميفرمود و ميگفت مؤمن شيرين است و شيرينى را دوست ميدارد ، همانا گوشه اى در معده است كه بايد با شيرينى پر شود ، و نقل كرده‌اند كه حسن بصرى « فالوذج » مىخورد ، مردى نزد او آمد ، از او پرسيد : سليقه ى تو نسبت به اين خوراك چى است ؟ جواب داد : نميخورم و دوست ندارم ، حسن با تعجّب رو به ديگرى كرد و گفت : آيا شخص مسلمان آب دهن زنبور با مغز گندم و روغن گاو را نمىپسندد ؟ روح البيان : مردى بفضيل عياض گفت : من خبيص ( يك جور حلوائى است ) نميخورم تا زاهد باشم ، او جوابش داد : تو با پدر و مادر و خويشانت چه طور رفتار ميكنى ؟ و نيز با همسايه ، و با مسلمانان تا چه اندازه مهربانى ميكنى ؟ در هنگام غضب و بدرفتارى مردم با تو گذشت و نيكى تو با آنها تا چه حد است ، و در برابر سختيها چه اندازه تحمّل دارى ؟ تو به اين وظايف نيازمندتر هستى از ترك خوراك لذيذ . سخن ما : همان است كه در ترجمه و نقل از ديگران نوشتيم .