ابراهيم عاملي ( موثق )
315
تفسير عاملي ( فارسي )
بدكار ، و چون معصيت بيمارى روح است و داروى آن علم بصفات و احكام خداوندى است ، و چون علم اثر خود را نبخشيد ، معلوم است كه بيمارى دل علاجپذير نيست . ابن عبّاس گفته است : اين آيه شديدترين آيات قرآن است ، و ضحّاك گفته است : هيچ آيتى در قرآن به اندازه ى اين آيه مرا نميترساند . روح البيان : سعدى گفته است : گرت نهى منكر برآيد ز دست نشايد چوبيدست و پايان نشست چو دست و زبان را نماند مجال بهمت نمايند مردى ، رجال و اگر اين توبيخ و سرزنش بر ترك نهى از منكر و امر بمعروف نبود ، علما و مشايخ از مشاهده و مؤانست بحقّ خود را محروم نميكردند و بتربيت خلق نمىپرداختند ، شيخ ما گفت : آن كه سالك است و به راه رسيدن بحقّ ميرود ، چون به مقصد رسيد ، يا او را براى ارشاد و رهبرى خلق ميفرستند ، و يا در حضور حقّ و مقام وصول ميماند و جدائى از آن بهره ها را بر خود نمىپسندد مثل شيخ بايزيد بسطامى كه در پى ارشاد خلق نرفت و بمقام وصول حقّ بماند . مثنوى در خطاب از طرف حقّ تعالى به پيغمبر صلى الَّله عليه و آله و سلم مىگويد : هين بمگذار اى شفا ، رنجور را تو ز خشم كر عصاى كور را نى تو گفتى قائد اعمى به راه صد ثواب و اجر يابد از إله هر كه او چل گام كورى را كشد گردد آمرزيده و يابد رشد پس بكش تو زين جهان بيقرار جوق كوران را قطار اندر قطار كار هادى اين بود تو هاديئى انده آخر زمان را شاديئى هين روان كن اى امام متّقين اين خيال انديشگان را تا يقين خيز ، دردم ، تو بصور سهمناك تا هزاران مرده بررويد ز خاك سخن ما : همان است كه در ترجمه و نقل گفتار نوشتيم ، در جمله ى « إِذا نادَيْتُمْ » قصّه اى بخاطرم رسيد ، به ياد ندارم در چه كتابى خواندم : بهمنيار شاگرد ابن سينا ، يا يكى از غلامان او پيوسته به او ميگفت : تو با اين علم و دانش چرا