ابراهيم عاملي ( موثق )

259

تفسير عاملي ( فارسي )

تا ازدواج برادر با خواهر خود نشود ، چون بايد همزاد قابيل همسر هابيل شود و همزاد هابيل همسر قابيل ، او نپذيرفت و گفت خواهر من زيباتر است و براى خود من لازم است ، به آدم دستور رسيد كه آنها قربانى كنند و از هر كدام پذيرفته شد . دختر زيبا را همسر كند ، هابيل مالدارى ميكرد و قابيل زراعت كار بود . او حيوانى فربه بقربانى برد و آن ديگر خوشه اى گندم ، و نشانه ى قبول قربانى آتش بوده است كه نمودار ميشده است و آن را ميسوخته است ، چون قربانى قابيل مردود شد حسد برد و روزى كه برادر را خفته ديد خواست او را بكشد . ندانست چه كند ، شيطان مرغى آورد در جلو او ، سر آن را بر سنگى نهاد و با سنگى ديگر بر آن زد تا بمرد ، قابيل سنگى بر سر برادر زد و او را كشت ، ندانست چگونه او را بپوشد ، مدّتى در بيابانها سرگردان بود تا خداوند دو كلاغ در جلو چشم او بداشت كه با يكديگر جنگ كردند يكى كشته شد ديگرى زمين را با چنگال گود كرد و آن را در خاك پنهان كرد ، و چون آدم از مرگ فرزند خبردار شد ، چندين شعر در مرثيه ى فرزند خود به عربى گفت و آن اوّل وزن شعر بود كه بشر ساخته است : « تغيّرت البلاد و من عليها » و در هر قسمتى از اين افسانه باز تفصيلاتى نوشته‌اند كه در تفسير ابو الفتوح بيشتر آنها نوشته شده است . « إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّه مِنَ الْمُتَّقِينَ » 30 طبرى : عامر بن عبد اللَّه عنبرى را ديدند كه در هنگام مرگ ميگريست پرسيدند : با چندين اعمال نيكو از چه ميگريى ؟ گفت : از آنكه در قرآن فرموده است : « إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّه مِنَ الْمُتَّقِينَ » . مجمع : به اين جمله استدلال شده است كه اطاعت فاسق قبول نيست ، ابن - عبّاس گفته است : معنى اين است كه گفت ببرادرش : خداوند قربانى آن را قبول مى - كند كه پاكدل باشد ، و كنايه است از اينكه تو پاكدل نيستى . فخر : بعضى گفته‌اند : اين جمله ، گفتگوى ميان فرزندان آدم نبود و جمله اى است در بين نقل گفتگوى آنها و روى سخن با پيغمبر است ، مثل اينكه بآنحضرت اعلام شده است : جهت مردود شدن قربانى آن يك آن است كه پرهيزكار نبود . تأويلات كاشانى : متّقين آنها هستند كه خدا را وسيله ى نگهدارى خود قرار