ابراهيم عاملي ( موثق )

258

تفسير عاملي ( فارسي )

پذيرفته شد و از ديگرى نه ، او گفت : تو را خواهم كشت آن يك بپاسخ گفت : همانا خدا ز پرهيزگاران ميپذيرد 31 . و اگر دست خود بسوى من دراز كنى كه مرا بكشى من دستم به تو دراز نكنم براى كشتنت كه از خداى پروردگار جهانيان مىترسم 32 . من خواهم كه تو سزاى گناه خود و گناه من بينى و ز ياران آتش شوى و سزاى ستم كاران همين بود 33 . پس بدخيمى او بكشتن برادرش سر بفرمان او شد و او را كشت و خود ز زيانكاران شد 34 . پس خدا كلاغى برانگيخت كه زمين ميكاويد تا به او بنماياند چگونه كشته ى زشت برادر را به خاك بپوشد . [ و او با خود ] گفت : اى واى كه نتوانم چون اين كلاغ باشم و نماى زشت برادرم به زير خاك كنم . و ز آن پس از مردم پشيمان بر كار خود شد 35 . از سوى اين كار زشت او بود كه بر بنى اسرائيل استوار كرديم : هر كه كسى را بكشد كه او نه كسى را كشته و نه آشوبى بسرزمينى كرده بمانند آن است كه همه مردم را كشته [ چه اين نشانه ى آمادگى كشتن آدميان است ] و آنكه كسى را زنده كند . [ و از نابودى برهاند ] بمانند آنست كه مردم همگى را زنده نموده است [ چه كار او نشانه ى خوى مردم دوستى او است ] . و ز آن پس كه پيامبران ما براى آنها نشانه هاى نمودار حقّ بردند بيشترشان بر روى زمين زياده رو شدند [ و اندازه ى دستور دين نگاه نداشتند ] . سخن مفسّرين : « وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ » 30 طبرى : منظور از اين آيه توجّه دادن يهوديهائى است كه بپيغمبر سوء قصد داشتند و پيمان شكن بودند و نتايج بدرفتارى و ظلم را به آنها يادآور شده است ، و براى آنها مقايسه شده است . پيغمبر و مسلمين به فرزند صالح آدم ، و يهود به آن ديگرى كه ستمكار بود و به آتش رفت . و هم طبرى نوشته است : « يا بنى آدم » يعنى دو پسر آدم كه نام قاتل قابيل بوده و نام مقتول هابيل ، و بعضى گفته‌اند : اوّلين بشرى كه از دنيا رفت ، آدم بود و مقصود از دو پسر او دو نفر از اولاد او هستند كه از بنى اسرائيل بودند . و در مجمع نوشته است أبو مسلم و جبّائى و حسن بصرى گفته‌اند كه آنها پسران آدم نبودند . « إِذْ قَرَّبا قُرْباناً » 30 طبرى : ديگر مفسّرين : افسانه هاى مفصّل نوشته‌اند اينك نمونه اى از آن : در دوران آدم ، ازدواج چنين بود كه حوا همسر آدم ، در هر نوبت پسرى ميزائيد و دخترى و دختر هر نوبت را با پسر نوبت ديگر همسر ميكردند