ابراهيم عاملي ( موثق )
233
تفسير عاملي ( فارسي )
شخص موجب زحمت و مشقّت باشد ، او از آن تكليف معاف است چنان كه بسيارى از تكاليف به همين واسطه از اشخاص معذور و عفو شده است ، مثل : روزه ى مريض ، غسل در خطر بيمارى يا سردى از اندازه بيش كه شخص نتواند تحمّل كند و مانند اينها . 2 - جمله ى « لكِنْ يُرِيدُ » تا آخر براى تنبيه مردم است كه مجموعه ى اين وظايف وسيله ى پاكى انسان است از پليديهاى فكرى و اخلاقى و بدنى ، و گمان نبرند پيغمبر مثل بتپرستها است كه از بيم و اميد حوادث زندگى پناه به بتها مىبرند و از ناچارى براى آنها قربانى ميكنند ، آن حضرت هم براى خود خدائى فرض كرده است . و از ترس او اين رنجها را بر خود و مردم هموار كرده است . و با توجّه به يكايك اين فرمانها از لزوم وفاى بعهد تا وجوب تيمّم ، فهميده مىشود كه آمادگى انسانى براى انجام اين كارها خود موجب صفاى دل است ، و پاكى ضمير كه بدبينى و بدخواهى و اضطراب درونى در چنين دلها راه ندارد ، اين است كه اين احكام وسيله ى پاكى دل است از جهت آسايش وجدانى خود انسان نسبت به خودش ، و نيز اين طور مردم مقيد و دلبسته بآداب وظايف اجتماع و مواظب حسن رفتار با مردم كه خود را مكلَّف ميدانند بهر قول و عهد و پيمان رفتار كنند و هرگز خلاف نكنند ، البتّه چنين مردم از پليدى بىاعتبارى و خوارى در نظر ديگران ، و اجتماع پاك هستند ، پس مجموعه ى اين دستورهاى پيغمبر براى همه ى افراد اجتماع است كه از پليديهاى بدنى و هم از وسوسه هاى درونى در كار خود و ديگران پاك شوند . 3 - جمله ى « لِيُتِمَّ نِعْمَتَه » دنباله ى مطالب گذشته است كه چون اين وظايف و احكام براى پاكى دل و تن فرد و اجتماع است ، پس موجب تكميل ديگر خوشيهاى زندگى است ، زيرا اگر انسان با همه ى وسائل زندگى دلش آرام نبود ، زندگى بر او تلخ است ، لكن چون دانست كه خود و ديگران وظايفى دارند و به آن رفتار ميكنند ، خود را در عالم امن و آسايش هميشگى مىبينند ، و آنوقت است كه نعمت و خوشى براى او ببالاترين پايه ى خود رسيده است . 4 - در كلمه ى « ميثاقه » نظر مفسّرين را نوشتيم ، ولى ممكن است اين طور بگوئيم : چون « ميثاق » تعهّد و