ابراهيم عاملي ( موثق )
158
تفسير عاملي ( فارسي )
شكستن و كافر شدن و پيغمبر كشتن و گفتن « قُلُوبُنا غُلْفٌ » آنها را ملعون و مستحقّ عذاب قرار داديم . « فَلا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا » 155 عموم مفسّرين نوشتهاند : اين جمله اشاره است بعبد اللَّه بن سلام و دوستانش . « وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّه » 157 مفسّرين كلمات « رَسُولَ اللَّه » را دو معنى كردهاند : يا نقل گفتار مخالفين است ، يعنى آنكه مى - گفت رسول خدا هستم ما او را كشتيم . و يا مسيح كه پيغمبر خدا بود ، آنها ادّعا ميكردند كه او را كشتيم . « وَما قَتَلُوه وَما صَلَبُوه وَلكِنْ شُبِّه لَهُمْ » 157 طبرى : وهب بن منبّه گفت : حضرت مسيح با هفده نفر از حواريّون در خانه بودند كه دشمن دور آنها را گرفت چون وارد خانه شدند ، همه ى آن عدّه را به شكل عيسى ديدند ، گفتند : ما را جادو كردهايد ، يا عيسى را معرّفى كنيد يا همه ى شما را ميكشيم ، آن حضرت فرمود كدام يك از شما آماده است كه جان خود را بدهد و براى خود بهشت بخرد ؟ يك نفر قبول كرد و خود را بنام عيسى معرّفى كرد ، آنها او را گرفتند و كشتند و مشهور شد كه مسيح را كشتهاند . « إِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيه لَفِي شَكٍّ » 157 فخر : در جمله ى « الَّذِينَ اخْتَلَفُوا » دو احتمال است : اوّل يعنى مسيحيها كه معتقد بودند يهود حضرت مسيح را كشتهاند ، سه دسته ى مهمّ هستند : نسطورى ، ملكانى ، يعقوبى ، نسطورىها معتقد هستند كه عيسى داراى دو موجوديّت بود يك ناسوتى و خاكى كه گرفتار يهود شد و كشته شد ، و ديگر موجوديّت لاهوتى كه به آسمان رفت و دست كس به او نرسيد ، دسته ى ملكانى معتقد هستند كه همان موجوديت لاهوتى مسيح احساس دار رفتن و كشتن كرد و اصل بدن او با كشتن و دار تماس نكرد : و كشتن مسيح فقطَّ احساس و شعور قتل بود نه كه تماس و مباشرت با قتل باشد . يعقوبيها ميگويند كشتن و دار رفتن به خود مسيح وارد شد كه يك جوهر بود پديد شده از دو جوهر .