ابراهيم عاملي ( موثق )

15

تفسير عاملي ( فارسي )

دينى بشر . 2 - در جمله ى « إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ » كلمه ى عدل غير از عدالتى است كه در فقه شرط قضاوت و لياقت رسيدگى به كارهاى عمومى مردم است چون در اينجا نظر فقط رعايت حقوق ديگران است و از عدالت در فقه عمومىتر ، و وسيعتر است كه براى آن چند شرط لازم دانسته‌اند ، و اين كلمه را بمعنى محترم شمردن حقوق ديگران گفته‌اند و خلاصه ى آن اين جمله است : آنچه را بر خود نمى پسندى به ديگران روا مدار . و گفته‌اند : « اعطاء كلّ ذى حقّ حقّه » حقّ هر كسى را محترم شمردن و به او رساندن . دكتر سياسى در قسمت اخلاق كتاب بنام مبانى فلسفه نوشته است : حقّ و تكليف ملازم يكديگرند ، چون اگر كسى حقّى داشت ديگرى مكلَّف است آن را رعايت كند ، چنان كه اگر مال كسى گم شد آنكه پيدا كرد مكلَّف است آن را به - صاحبش برساند ، و چون شخص حق دارد در امور شخصى خود بآزادى رفتار كند ، ديگران مكلَّف هستند اين حقّ او را تا حدود خودش رعايت كنند ، و از ( لايپنيتس ) دانشمند علم حقوق نقل كرده است : حقّ يعنى اختيار اخلاقى در برابر تكليف يعنى اجبار اخلاقى ، و نتيجه ى اين معرّفيها آن است كه در عدالت بايد اين حقوق رعايت شود : 1 - حقّ حيات ، 2 - حقّ آزادى عمل ، 3 - حقّ آزادى فكر ، 4 - حقّ مالكيّت ، اين عقيده ى علماى حقوق است ، و از اين جمله ى آيه تمام اينها را ميتوان - فهميد ، و در قضاوت ميان مردم بايد به اين حقوق رفتار شود ، و شايد جمله هاى « اذا - حكمتم و تحكموا » مقصود فقط قضاوت ميان دو نفر نباشد بلكه كلَّيّه ى رفتار انسان باشد با مردم كه نتيجه ى فكر و قضاوت است ، فرض كنيد آنكه طلب كسى را نميدهد ، البتّه او با خود ميانديشد كه هرچه ديرتر بدهم يا هيچوقت ندهم بمصلحت من نزديكتر است و دنباله ى اين قضاوت از پرداخت قرض خوددارى مىكند ، اين قضاوتى است به غير حقّ و همچنين عكس آن قضاوت بحقّ است ، و نيز آنكه كسى را حقير ميشمارد البتّه مولود فكر و قضاوت به غير حقّ است چون فكر مىكند كه اين شخص لايق احترام من نيست پس از آن به او اهانت مىكند ، و همچنين انحرافات اخلاقى ديگر هم مولود