ابراهيم عاملي ( موثق )
133
تفسير عاملي ( فارسي )
عزّت و برترى از خداوند است و بس ؟ و 140 همانا در اين قرآن چنين دستورى براى شما نازل شده است كه اگر شنيديد مردمى آيات را منكر ميشوند و بفسوس ميگيرند شما در انجمن آنها ننشينيد تا سخن ديگر بميان آرند و [ از اين گونه سخن درگذرند كه ] شما نيز بمانند ايشان باشيد اگر دورى نكنيد كه خدا منافقان و كافران همگى را بدوزخ فراهم كند . همان كسان كه در انتظار كار شما بودند تا اگر از سوى خدا براى شما گشايشى باشد گويند نه مگر ما با شما بوديم [ پس بايد چون شما بهره مند شويم ] و اگر كافران را سودى بود به آنان گويند : نه مگر ما بر شما چيره بوديم كه جلوگير آنها ز شما شديم ؟ و البته خداوند برستاخيز ميان شما و آنان داورى كند و هرگز خدا براى كافران بر مؤمنان راهى و قدرتى نخواهد داد . سخن مفسّرين : « إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا تا آخر » 137 طبرى : قتاده گفت : آنها يهود بودند كه بتورات مؤمن شدند و چون به آن رفتار نكردند كافر شدند باز مسيحيها مؤمن شدند بانجيل و چون بفرمان مسيح رفتار نكردند كافر شدند و چون بمحمّد مؤمن نشدند كفرشان فزون شد و ممكن نيست كه خدا آنها را بيامرزد ابن زيد گفته است : مقصود منافقين است كه اسلام ميپذيرفتند و باز كافر ميشدند دوباره مسلمان ميشدند و باز برميگشتند و تا دم مرگ كافر بودند . مجمع : از حسن بصرى نقل شده است : مقصود از اين مردم آن عدّه يهود و مسيحى هستند كه براى اغفال مردم مسلمان ميشدند و پس از آن به آنها ميگفتند : ما مردّد شديم در درستى گفتار پيغمبر و باز منكر ميشدند و از اسلام رو گردان شده تا دم مرگ بر كفر باقى بودند . در كشف الأسرار نوشته است : نابايستگان ازلند و خستگان ابد ، فرا رفتند ، پس بر وى درآمدند ، پس برخاستند باز بيفتادند ، و آنگه داغ جدائيشان برنهادند اللَّه بر آن نيست كه ايشانرا بيامرزد . فخر : براى جمله « ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً » سه جهت گفتهاند : اوّل - چون كافر شدند و اسلام نپذيرفتند ، پس بر كفرشان افزودهاند . دوّم - چون با عقيده ى كفر معصيت ميكردند ، پس بر كفر خود افزودهاند . سوّم - چون پس از كفر ميگفتند ما به اين