ابراهيم عاملي ( موثق )

131

تفسير عاملي ( فارسي )

تنوير المقباس : اين جمله ها را چنين معنى كرده است : هركس كافر شود به خدا يا ملائكه يا كتابها يا پيغمبران يا روز قيامت ، كه « واو » را بمعنى « أو » دانسته است كه به فارسى ( يا ) معنى مىشود . سخن ما : 1 - آيت اوّل حقيقت ديندارى را يادآور مىشود كه ايمان درست آن است كه هيچگونه محافظه كارى و اغفال و جانبدارى و خودپرستى در آن نباشد ، مؤمن بايد حقّ بگويد اگرچه بر ضرر خودش يا نزديكترين خويشان او باشد ، و كلمات « أَوِ - الْوالِدَيْنِ » صريح است كه بايد از شهادت و گفتار بحقّ خوددارى نشود اگرچه بر ضرر پدر و مادر باشد ، ليكن فقها در اين مطلب اختلاف كرده‌اند ، و بيشتر فقها معتقدند كه شهادت فرزند بر ضرر پدر جايز و مسموع نيست ، در كتاب جواهر بحث شهادت مسئله سوّم از مواضع تهمت نقل كرده است از شيخ طوسى كه در اخبار فرقه ى اماميّه منع شده است از شهادت فرزند بر پدر و نيز روايتى نقل كرده است « لا تقبل شهادة الولد على والده » و از شافعى نقل كرده است كه شهادت در مال و حقوق جايز است و در امور غير مالى كه مستلزم مجازات بدنى است جايز نيست ، در پايان اين مطالب گفته است : فقطَّ بر ضرر پدر جايز نيست ولى شهادت بر ضرر پدر بزرگ و مادر جايز است . در جملهء آخر « فَإِنَّ اللَّه كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً » تهديد با اشاره است كه از اين گونه انحرافات اخلاقى خدا خبردار است و اين عالم مادى گنجايش مجازات آن را ندارد ، و محوّل بعالم ابدى خداوندى است . 2 - در آيت دوّم تصريح شده است كه دين و اعتقاد بحقايق آفرينش قابل تجزيه نيست ، و معتقد بتوحيد بايد نبوّت را قبول كند و همچنين معاد و عالم ديگر را ، و جمله ى « ضَلَّ ضَلالًا بَعِيداً » شايد اشاره باشد به اين كه دين يك حقيقت واحد دامنه دارى - است كه شعب و اصول و فروع آن وابسته به يكديگر و غير قابل تفكيك است ، پس اگر قسمتى از آن انكار شود گمراهى است كه دور است از هدايت ، چون آنكه همه را منكر است ممكن است وقتى به خود آيد و جستجو كند و بپذيرد ، پس در گمراهى دور از هدايت نيست ولى آنكه قسمتى را پذيرفته است مثل جاهل مركب است كه خود را مؤمن ميداند ، و پى تكميل ايمان خود نميرود ، پس در گمراهى به جائى رسيده است كه دور از هدايت و نالايق .