ابراهيم عاملي ( موثق )

436

تفسير عاملي ( فارسي )

پيغمبر نيست ، بلكه هر منكر و منحرف بايد منتظر چنين سرنوشتى باشد ، و مقصود از آيات هر چيزى است كه نشانه ى درستى و حقّانيت دين باشد و كلمه ى « سوف » آورده شده است از نظر اينكه چون آن مردم بقدرى غرور آنها را گرفته بود كه زياد فاصله داشتند از قبول حق و خود را دور مىپنداشتند از نويد و تهديد پيغمبر و بعلاوه كه آن روز نزول آيات گرفتارى براى آنها نبود و مهلتى داشتند از اين جهت به كلمه ى « سوف » آنها را متوجه كرده است كه فكر كنند و آينده ى خود را بسنجند كه چنين گفتارى خواهد بود . « كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ » 57 ، طبرى : از عبد اللَّه عمر روايت شده است يعنى : چون پوستشان بسوزد پوست سفيد مانند كاغذ بجاى آن ميگذاريم ، از حسن - بصرى نقل كرده‌اند كه روزى هفتاد هزار مرتبه پوست بدنشان ميسوزد ، و بعضى گفته - اند : يعنى چون پوست بدن آنها بسوزد عوض ميكنيم به پوست نسوز ولى پوست خود آنها است نه پوست ديگرى كه بر بدن آنها نبوده و معصيت نكرده است مانند اينكه به زرگر ميگويند : از اين انگشتر ، انگشتر ديگرى بساز و آن انگشتر دوّم عوض نيست بلكه همان است كه شكلش عوض شده است ، و بعضى گفته‌اند : يعنى چون پوستشان بسوزد پوستى از قير بر بدن آنها مىپوشانيم ، و لباس از قير پوست ناميده شده است بمناسبت اينكه مختصات انسانرا پوست او مينامند ، و در آيت ديگر گفته شده است . « سَرابِيلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ وَتَغْشى وُجُوهَهُمُ النَّارُ » ، معنى آيه چنين است : جامه ها - شان از قير است و صورتها پوشيده از آتش ، پس مقصود از هر دو آيه يك حقيقت است يعنى بر تن آنها لباسى است كه از بدن جدا نميشود از اين جهت در اين آيه آن را پوست ناميده است . مجمع : علىّ بن عيسى گفته است : يعنى پس از سوختن پوست آنها پوست ديگرى بر آنها مىپوشانيم ولى آن خود نميسوزد و موجب رسيدن درد و ناراحتى - سوختن است به بدن . امام فخر : بعضى گفته‌اند : عوض كردن پوست بدن كنايه است از دوام و