ابراهيم عاملي ( موثق )
319
تفسير عاملي ( فارسي )
ياد از خويشان تحريك مىكنند و مىگويند : تو را به خدا و حق خويشى ( در فارسى هم اين رسم هست ، چنان كه ميگويند : تو را به خدا و جان برادرت « مترجم » ) . فى ظلال : تقوى آن رشته ى لطيف ژرفناك است كه ميان آدمى و آفريدگار او است و دل و ديده ى او را حساس كند و گوش او را آماده نداى حق دارد . نفس همان وابستگى و قوام آدميان است با يكدگر . و عميقتر و لطيفتر چيزى است كه در بشريّت نمودار است و سر چشمه ى وجدان و شعور و روابط مردمى است و اين آيه آن وابستگى افراد بشر و آفريدگارشان را به ياد مياورد و همگى را بگرامىترين روابط كه تقوى باشد بيكدگر پيوند ميدهد همچون رشته هاى بهم پيوسته ى ناگسيختنى . و جمله ى « خَلَقَ مِنْها زَوْجَها » مىفهماند كه نر و ماده در طبيعت انسانى يكى است ولى به اين صورت آن را نمانيده كه يك جفت از جفت ديگر جدا شده است و رابطه ى آن نفس آدمى است كه هر دو را بمانند رشته هاى يك غربال و سيمهاى پنجره بهم پيوسته بيك صورت در آورده است . و تقواى ارحام كه در آخر آيه است عبارت عجيبى است كه فقط وجدان مفهوم آن را در مىيابد و مىفهماند كه بايستى آدمى وجدان خود را آماده ى دريافت حق خويشان كند و از نابودى آن و نارضائى ايشان بپرهيزد . تفسير نفحة الرّحمان نهاوندى : از حضرت امير علىّ عليه السّلام روايت شده است : خدا امر بتقوى و صله ى رحم كرده است پس هر كه صله ى رحم و رعايت خويشاوندى نكند تقوى ندارد و از خدا نمىپرهيزد . « كانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً » 1 طبرى : مجاهد گفته است : يعنى حافظ و نگهبان است . ابن زيد گفته است : يعنى عالم است . سخن ما : 1 - جمله ى اوّل شايد اشاره باشد به اين كه چون آفريننده ى يك حقيقتى است كه شما مخلوق را از يك اصل آفريده است پس در تمام روابط شما با يكديگر تقوى لازم است كه وحدت حقيقى و رابطه ى اصلى شما محفوظ بماند و اگر پرهيزگارى و رعايت حقوق و شرط ارتباط و وحدت رعايت نشد نتيجه اش توحّش و دورى از يكديگر است كه مانند حيوان زندگى برگذار مىشود و مثل درندگان بجان