ابراهيم عاملي ( موثق )
270
تفسير عاملي ( فارسي )
القيس برخوردند كه بمدينه مىرفتند ابو سفيان گفت : ممكن است پيغام مرا بمحمّد برسانيد و در عوض ببازار عكاظ كه يكدگر را خواهيم ديد اين شترهاى شما را مويز براىتان بار كنم ؟ آنها پذيرفتند ، او گفت : بمحمّد بگوئيد : ما مىخواهيم دوباره به آنها حمله كنيم تا نابود شوند و به طرف مكّه روانه شد ، آن قافله در حمراء الاسد پيغمبر را ديدند و پيغام رساندند آنحضرت فرمود : « حَسْبُنَا اللَّه وَنِعْمَ الْوَكِيلُ » يعنى : خداوند نگاهبان ما است كه بهترين پشتيبان است ، و در روز سوّم بمدينه بازگشت فرمود . و نيز در مجمع البيان نوشته است : اينها كه نوشتيم عقيده ى بيشتر مفسّرين است ولى عكرمه و مجاهد گفتهاند : در روز احد چون اعراب روانه ى وطن خود شدند ابو سفيان فرياد كرد : اى محمّد اگر بخواهى سال آينده در ( بدر صغرى ) باز با يكدگر رو برو مىشويم ، پيغمبر ( ص ) قبول فرمود و چون موقع رسيد ابو سفيان با اهل مكّه حركت كرد تا به جائى رسيد بنام ( مجنّه ) در آنجا دو دل و ترسناك شد نعيم بن - مسعود اشجعى را ديد كه آهنگ « عمره » دارد به او گفت من با محمّد در بدر ميعاد دارم ليكن امسال بيابان خشك است و براى برابرى با دشمن بايستى بتوانيم حيوانات را بچرانيم و شير آنها را بنوشيم ، مصلحت نيست با آنها رو برو شويم و اگر محمّد و يارانش بميعاد روند و ما نباشيم جرأتشان افزون شود تو بمدينه رو و آنها را از اين انديشه برگردان ، در عوض من به تو ده شتر مىدهم و اكنون آن را نزد سهيل ابن عمرو بامانت مىسپارم . نعيم بن مسعود بمدينه رفت و ديد كه مردم مهيّاى سفر جنگ هستند ، گفت : در احد كه آنها بر سر شما آمدند چه كرديد كه اكنون شما به سوى آنها برويد ؟ سوگند به خدا يكنفر از شما زنده نخواهد ماند ، چون پيغمبر اين را نپسنديد و فرمود : سوگند به خدا خود به تنهائى خواهم رفت مردم دلير روانه شدند و ترسوها ماندند و پيغمبر فرمود : « حَسْبُنَا اللَّه وَنِعْمَ الْوَكِيلُ » و روانه شد تا رسيدند به بدر الصّغرى كه محلَّى بود مختص به بنى كنانه كه آب و مرتع داشتند و قبل از اسلام سالى يك بار به آن جا فراهم مىشدند و مدّت هشت روز بازار و مركز معاملاتشان بود چون ابو سفيان برگشت و با پيغمبر ( ص ) برابر نشد مسلمانان در بازار آنچه داشتند