ابراهيم عاملي ( موثق )

187

تفسير عاملي ( فارسي )

ظاهر با پيغمبر گفتگو مىكردند براى رفتن بجنگ و مىداند آنچه را منافقين و مردم بد دل با خود ميانديشيدند در سخن گفتن با پيغمبر مثل عبد اللَّه بن ابىّ سلول و منافقين و يا مردم مغرض كه براى غنيمت و يا انتقام مىخواستند بروند بجنگ نه براى اصلاح اجتماع و جلوگيرى از شرّ و فساد . « إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ » 122 مفسّرين نوشته‌اند : مقصود آن است كه دو قبيله از انصار بنام بنو سلمه و بنو حارثه با پيغمبر براى جنگ باحد رفتند عبد اللَّه بن ابىّ - سلول كه منافق بود با سيصد نفر از ياران خودش احد را ترك كرد و ديگران را هم از جنگ مىترساند و وادار مىكرد مردم را كه برگردند اين دو قبيله را از سخنان او سستى در دل پيدا شد و ليكن بعزم خود ماندند و سخن او را در گوش نگرفتند . مجمع : از حضرت امام باقر و صادق ( ع ) نيز اين مطلب نقل است . « وَاللَّه وَلِيُّهُما » 122 مجمع : از جابر بن عبد اللَّه روايت كرده‌اند كه او گفت : اين آيه براى ما نازل شد و هرگز آرزو نكردم كه آن روز براى ما سستى نمىبود چون افتخار دوستى خداوند از آن سستى نصيب ما شد . اهل معرفت گفتند : « همّت » يعنى در دل آنها افتاد نه آنكه آهنگ چنين كارى داشتند . و باصطلاح همّ خطره بود نه همّ عزيمت و گر نه ستايش بدوستى خدا نمىشدند بلكه ملامت مىشدند كه خواستند سستى كنند نتوانستند . « فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ » 122 روح البيان : اينطور جمله اشاره است كه مقتضا و نتيجه ى ايمان توكّل است اگر توكّل نداشت ايمانش ناقص است و اگر ايمان او ضعيف بود توكّل ندارد . مىگويند چون ابراهيم را در منجنيق گذاشتند جبرئيل از او پرسيد چه مىخواهى ؟ جواب داد : از تو هيچ ، گفت : از خدا بخواه ، او گفت : علم او مرا بس است . مكن سعديا ديده بر دست كس كه بخشنده پروردگار است و بس « وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّه بِبَدْرٍ » 123 طبرى : در معنى بدر اختلاف كرده‌اند بعضى گفته‌اند : چون آبى بوده است مال شخصى ( بدر ) نام ، به اين اسم ناميده شده