ابراهيم عاملي ( موثق )
349
تفسير عاملي ( فارسي )
بار خدايا حاجيان را بيامرز و آنان را كو حاجيان براى ايشان استغفار مىكنند . على بن عبد العزيز گفت سالى از سالها من عديل « 1 » ابو عبيدة القسم بن سلام بودم چون بموقف رسيدم چاهى بود از آنجا آب برآوردم و غسل كردم و نفقهاى كه داشته آنجا فراموش كردم چون به « مأزمين » رسيدم ابو عبيده گفت : برو قدرى خرما و كره براى ما بخر . مرا ياد آمد كه نفقه آنجا فراموش كردم بيامدم تا آنجايگاه كه آن كيسه فراموش كرده بودم همانجا نهاده بود برگرفتم و در ميان بستم و از آنجا روى بقافله نهادم در آن وادى نگاه كردم همهى وادى پر از قرده و خنازير بود « 2 » بترسيدم از آنحال و بيامدم و پيش از صبح بقافله رسيدم و ايشان بر جاى خود بودند . مرا گفت كجا بودى ؟ قصه با او گفتم و حديث قرده و خنازير بگفتم و تعجّب كرد . مرا گفت دانى كه آن چه بود ؟ گفتم : نه ، گفت : آن گناه بنى آدم است كه آنجا رها كرده و نيامدهاند . * ( فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّه ) * - 199 فخر : از تفسير قفال نقل كرده است : روز فتح مكّه پيغمبر بر شتر خود كه « قصوى » نام داشت سوار بود طواف كرد و با عصاى سر كج كه در دست داشت ركن را « استلام » كرد « 3 » و زان پس حمد و ثناى خدا گفت پس از آن فرمود اى مردم افراد بشر دو دستهاند يا نيكوكار و بزرگوار است كه نزد خدا عزيز است و يا بدكار و بدبخت است كه ارزشى در پيشگاه خدا ندارد . اى مردم خداوند تعصّبات و غيرتهاى جاهلانهى دوران توحّش را نابود كرد بعد اين آيه را قرائت فرمود « يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثى » و فرمود : اين سخنان را براى شما گفتم و از خدا آمرزش خود و شما را مسئلت مىكنم . و هم فخر
--> ( 1 ) بمعنى هم پله است كه چيزى بر گردهى شتر يا اسب يا قاطر از دو پهلوى حيوان مىبستند كه هر يك گنجايش نشستن يك نفر داشته است و آن را پالكى و كجاوه و به عربى هودج ميگفتهاند . ( 2 ) يعنى پر از كپى و خوك . ( 3 ) يعنى بجاى بوسيدن و دست ماليدن عصاى خود را به آن ماليد .