ابراهيم عاملي ( موثق )

329

تفسير عاملي ( فارسي )

دردم نه ز كعبه بود كز روى تو بود مستى نه ز باده بود كز بوى تو بود عوام بنفس رفتند در و ديوار ديدند . خواص بجان رفتند گفتار و ديدار يافتند . روش خاصگيان درين راه چنان است كه آن جوانمرد گفته : خون صدّيقان بيالودند و زان ره ساختند جز بجان رفتن درين ره يك قدم را بار نيست او كه بنفس رود رنج يابد و بار كشد تا گرد كعبه برآيد ، و اين كه بجان رود بيارامد و بياسايد و كعبه خود گرد سرايش برآيد . اندرين معنى حكايت ابراهيم خوّاص است قدّس اللَّه روحه گفتا : وقتى از سر محرومى بروم افتادم گردان گردان چنانك افتاده‌اند بهر جاى مردان . متحيّر و سرگشته بيچاره‌وار ، گم كرده سر رشته : مردان جهان شدند سرگشته‌ى تو مىباز نيابند سر رشته‌ى تو خبر در روم افتاد كه ملك روم را دخترى ديوانه گشته و پدر مر آن دختر را ببند ديوانگان بسته و اطباء بجملگى از علاج آن بيمار درمانده زمان تا زمان نفس سرد مىآرد و اشگ گرم مىبارد گهى گريد و گهى خندد بجاى آوردم كه آنجا تعبيه‌اى است رفتم بدر سراى ملك و گفتم : بعلاج بيمار آمدم . چون ديده‌ى ملك بر من افتاد گفت : كه بعلاج دخترم آمده‌اى ؟ و گمان برم كه طبيبى ؟ گفتم آرى خداوندى دارم طبيب ، من آمده‌ام تا دخترت را علاج كنم . خانه‌اى باشارت به من نمود و دختر در آن خانه بود گفتا : در رفتم هنوز قدم در خانه ننهاده كه اين آواز شنيدم : « قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ « 1 » » همانجا بماندم سرآسيمه‌ى وقت وى گشتم و متحيّر حال وى شدم ديگر باره آواز آمد : كه اى پسر خوّاص « شراب لا يزيد الَّا العطش و طعام لا يزيد الَّا الدّهش « 2 » » گفتم : « يا امة اللَّه » اين چه حال است و اين چه وجد ؟ گفت : اى شيخ وقتى در ميان ناز و نعمت نشسته بودم با كنيزكان و خاصگيان خويش ناگاه دردى بدلم فرود آمد و اندوهى بجانم رسيد و از خود فانى گشتم و واله شدم . هنوز به خانه فرو نامده تمام آن درد مستحكم شد

--> ( 1 ) يعنى بگو بمؤمنان چشمهاى خود را از نامحرم بپوشند . ( 2 ) يعنى نان و آبى است كه آنچه زيادتر بخورى تشنگى و بىخوديت زيادتر شود .