ابراهيم عاملي ( موثق )
139
تفسير عاملي ( فارسي )
يوسف زنان مصر او را « ملك كريم » معرّفى كردند و معلوم است كه مقصود شخص آسمانى نيست و مرد صالح است مستر « هايد » در كتاب خود مىگويد : مجوس هاروت و ماروت را فرشته مىناميدند پس در آيه نام ملك و علم نازل به آنها گفتهى خود قرآن نيست بلكه نقل عقيده و شهرت ميان يهود و كافران است كه آنها چنين عقيده داشتند . و نقل گفتار آن دو ملك كه مردم را از فراگرفتن جادو منع مىكردند براى اين بوده است كه مردم دقيق و مواظب ممكن است خود چيزى يا كارى ناپسند داشته باشند ولى مردم را از آن جلوگير باشند . * ( وَما يُعَلِّمانِ ) * الخ - 102 مجمع : اگر « ما » در « ما أُنْزِلَ » بمعنى نفى باشد ممكن است مقصود از اين جمله تعليم دو گروه شيطان صفت انس و جنّ باشد و معنى جملهى بعد « فَلا تَكْفُرْ » پند و نصيحت نيست بلكه براى مسخره است و معنى چنين است : آنها جادو بكس نمىآموختند مگر كه مسخره مىكردند كه ما جادوها گرفتاريم و كافر ، شما چون ما كافر نشويد . * ( إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ ) * - 102 روح البيان : فتنة اختلاف عقايد است و آشوب و جنك و آزمايش . و از طرف خداوند گرفتاريها و آزارها كه به انسان مىرسد فتنه و آزمايش او است و از طرف مخلوق كفر است و گناه است و وادار كردن مردم به كار زشت و ممكن است مقصود از اين جمله آن باشد كه علم و جادوى ما موجب آشوب و فتنه است و شما بواسطهى به كار بردن اين علم كافر نشويد . * ( ما يُفَرِّقُونَ بِه بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِه ) * - 102 ابو الفتوح : مردى با داشتن همسر زن ديگرى اختيار كرد . زن اوّل نزد پيرزن جادوئى شكايت كرد . او قرار گذاشت مبلغى بگيرد و زن دوّم را بكشد . پيرزن نزد او رفت و گفت : چون تازه همسر اين مرد شدهاى ممكن است زن اوّل با وسائل ، تو را از او جدا كند . به من مزدى بده تا مرد را جادو كنم كه هرگز از تو جدا نشود او پذيرفت و پيرزن