ابراهيم عاملي ( موثق )
40
تفسير عاملي ( فارسي )
دهيم چون عالم آفرينش بىپايان است پس آفريدههاى خدا هم از اندازهى فهم و تصوّر ما بيشتر است . و ارتباط آنها با اين عالم ممكن است همين قواى مرموز در طبيعت باشد كه ما غير از آثار آنها چيزى نميتوانيم بفهميم و يا طورى ديگر باشد . در شمارهى ملك امام فخر نوشته است : شب معراج پيغمبر ديد عدّهاى ملك براهى مىروند از جبرئيل سؤال فرمود اينها بكجا ميروند ؟ عرض كرد نمىدانم و از آنگاه كه من آفريده شدهام آنها از اينجا ميروند و هنوز يك نفر را دو بار نديدهام . بيكى از آن ملكها فرمود : عمر تو چه قدر است ؟ جواب داد نمىدانم امام در چهار هزار سال خدا يك ستاره ميآفريند و من چهار صد هزار ستاره ديدهام كه آفريده شده است . منظور از نقل اين حديث اين است كه ذكر اين مقدار بىشمار خود موافق با عقيدهى فلاسفه است كه مقصود از ملك عوامل در حوادث جهان است زيرا در قرآن است كه زمين و آسمان را بيهوده نيافريدم . و در جاى ديگر ميگويد : براى بازى و سرگرمى نيافريدم . و ميگويد : قشون خدا را غير از خودش كسى نمىداند و گفتيم فراوانى مأمورين عالم را تشبيه كرده است به موى انبوه يال اسب پس شكى نيست در وجود ملك كه دين آن را مسلَّم دانسته است و چون مقدار فراوان بيشمار بيهوده آفريده نمىشود و بنام مأمور و قشون ناميده شده است پس همان است كه وجودش در جنبش و پيدايش موجودات لازم است . فقطَّ اشكال در علم و ارادهى ملك است كه ما آن را به اين گونه تصوّر مىكنيم : چون ما باور داريم جهان پديدهى علم و اراده است و فرشته يعنى نيروى كارگر در طبيعت و همان توانائى كه عناصر را مياميزد و موجودى پديد ميآورد به همان گونه كه فرشته وسيله نمودارى و درست شدن يك موجود است وسيله است كه علم و ارادهى بينهايت خداوندى فردى را پديدار كند پس يك گونه علم و اراده كه ما نمىدانيم آن چگونه است آفريدگار ملك به او داده است تا بتواند كار پديدارى موجودات را انجام دهد . چنان كه ( فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً ) بمعنى فرشته دانستهاند كه كار زندگى آدميان را مىانديشد و ميسازد . 2 - اينكه گفته شده است مىخواهم جانشين قرار دهم نظير جملهى 26 سفر پيدايش تورات است كه ميگويد : خدا گفت : آدم را به صورت ما