حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )

86

تاريخ قم ( فارسي )

گرانى خراج آن شكايت كرده است حسن بن محمد بن عمران بن عبد الله بن سعد اشعرى ازو بخريد و كاريز نو بر زمين ديه ورزنه ايوب از بهر آن پديد كرد چون ايوب پسر موسى اشعرى صاحب جوسق و ميدان بسروز كه صاحب ورزنه بود حسن را از كندن آن كاريز و بيرون آوردن آب آن منع كرد تا آنگاه كه حسن يكنيمه از طريزناهيد بايوب بخشيد پس يكنيمه طريزناهيد حسينيّه گشت و يك نيمه ايوبيّه و باتفاق يك ديگر زمينهاى بسيار از ديه هرمز فنّهاباد و دشت نوج و كوبالاد بخريدند و با آن اضافت كردند و همچنين بعضى از زمين ورزنهء ايوب و بعد از آن طريزناهيد را بر هفتاد و نه سهم و نصف سهمى نهادند و از جملهء كبار ضياع كشت ، هرمز فنّهاباد ، اين ديه را بنام هرمزفنه بن جرجين بن ميلاذ بن جرجين نام كرده اند ، و [ ا ] راباد ، اين ديه را وار بن ميلا [ ذ ] بنا كرده است بنام خود ، وهلمان ، اين ديه را وهلمان بن برذين بن جرجين بنا كرده است ، زرجرد ، اين ديه بنام زر بن هرمز بن ادان بن جرجين بنا گرديده است ، شابستانان ، اين ديه را يكى از اكاسره بنا كرده است و به اقطاع ببعضى از خدمتكاران و خواجه سرايان خود داده و خايه كشيده را به زبان عجم شابستام گويند پس اين ديه بديشان باز ميخوانند ، جرجنبان ، از ساوهء همدانست از برقى روايتست كه اين ديه را از بهر آن بدين نام كرده‌اند كه مردى بچشمهء كه بر پس ساوه است فرود آمد و چاشت مىخورد و انبانى پر از نان و پنير با خود داشت چون طعام بخورد برخواست و بكنار چشمه آمد تا آب خورد گركى از پس آن درآمد و انبان نان و پنير برگرفت و برفت آن مرد در پى او ميدويد و ميگفت كه گرگ انبان برد پس اين ديه را نام جرجنبان كردند و الله اعلم ، فصل هفتم از باب اوّل در ذكر بعضى از طلسمات و چشمهاى نمك بقم با ذكر بعضى از نواحى مشهور ، ذكر طلسمات و كانهاى نمك بقم ، از برقى روايتست كه چون بليناس ببلاد جبل رسيد به شهر قم طلسمى از بهر دزدى كردن تعبيه كرد ، پس دزدى كردن بقم تا بقيامت باقى باشد و طلسمى ديگر از بهر قلَّت نان و كمى آن تعبيه كرد ، پس نان بقم اكثر اوقات