حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )
5
تاريخ قم ( فارسي )
منست بر سبيل عموم فرموده است و در حقّ ساير بلاد بر وجه خصوص بتبرّك و تيمّن ياد ميكنم تا هر آن كس كه به نظر تأمّل و تدبّر مطالعهء آن كند و در آن امعان نظر فرمايد تصديق سخن من كند در حقّ او و اعتقاد من دربارهء او حمل بر تكلَّف و تعسّف نكند و الله ولىّ التّوفيق على ذلك و له الحمد ، از جمله فضايل و كمالات مولانا صاحب الجليل يكى آنك چون اشراف طالبيّه و سادات فاطميّه بواسطهء انقلاب زمان و حوادث دوران در اطراف و اكناف جهان متفرّق گشتند و از هر كس كه طلب حفاوت و مهربانى نمودند بر ايشان تعطَّف و شفقت نكردند و از حقوق ايشان كه بر ذمّت اهل غنا و ثروت ثابت و لازم بوده با آنكه سؤال و التماس ميفرمودند احسانى و انعامى نكردند و مدد و مساعدت ننمودند مولانا مشار اليه ادام الله سلطانه در حقّ ايشان انواع شفقت و تربيت و احسان باظهار پيوست تا ايشان مرفّه الحال و فارغ البال درين طرف مقيم و متوطَّن شدند و از اهل غنا و ثروت گشتند و من كه مصنّف اين كتابم حال حفاوت و شفقت و ميل خاطر مولانا با جانب اشراف طالبيّه و سادات فاطميّه تشبيه و تمثيل نميكنم الا بقول ابى تمام طائى شعر انَّ قَلْبِي لَكُمْ كَالْكَبِدِ الْحَرّى * وَقَلْبِي لِغَيْرِكُمْ كَالْقُلُوب ديگر از فضايل مولانا ادام الله تمكينه آنك قضايا و حوايج و مهمّات اهل شهر بر حسب دلخواه و ارادت ايشان ساخته ميگردانيد بىواسطهء وسيلى و شفيعى و دفع الوقتى چنانچ ايشان را احتياج آن نبوده كه به هيچ وجه بباب المعمور حاضر شوند و ملازمت نمايند و همه اوقات و ساعات پروانها و احكام و بروات و انعام در حقّ ايشان مجرى داشته ، ديگر عامّهء اهل مملكت را از قضاة و علما و فقها و اوليا و اصناف [ 1 ] و رعايا نظر شفقت و عنايت و تربيت فرموده و وظايف و رسوم ايشان برقرار سابق و زمان سالف بريشان مقرّر و مسلَّم داشت و در آن هيچ تغيير و تبديل نفرمود و از آن هيچ ناقص نگردانيد بلكه در حقّ ايشان انواع فضل و احسان و ارفاق فرمود و مجموع بدعتهاى سيّئه و سنن جائره باطل و محو گردانيد و سير عادله و بدع حسنه و قواعد پسنديده در ميانهء مردم بنهاد و پديد كرد ، ديگر حقّ سبحانه و تعالى او را توفيق فرمود تا چندين كاريز در قبضهء قم پديد كرد
--> [ 1 ] - اصناف رعايا بعبارت كتاب مناسبترست .