حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )

83

تاريخ قم ( فارسي )

آتش مهرين بود و گويند كه اين آتش پيش بهمن بن اسفنديار مدّت حيات او مىافروختند و نميگذاشتند كه بميرد و بنشيند ، و گويند كه آتشهاى ملوك هرگز ننشانده‌اند و چون بهمن اسفنديار را وفات نزديك رسيد اصحاب خود را گفت به زبان عجم اين آتش را مهر داريد و گويند كه سبب خشنودى بهرام از آن آتش بوده كه بهمن مردى غيور و ذو سطوه بود و ملوك را ببطش و قوّت خود قهر و قمع كردى يكى از ملوك در دفع او حيلت كرد اژدهايى كوچك بر گرفت و در حقه اى كرد و بانگشترى خود سر آن مهر كرد و ببهمن فرستاد و نامه اى نوشت به دو كه من جوهرى قيمتى به تو فرستادم كه مثل و مانند آن در عالم نديده‌ام آن را بدست خادم خودم بهديه به تو فرستادم و مىبايد كه از وزرا و امراى خود كسى را بر آن اطلاع ندهى و همچنين رسول مرا و به غير از تو كسى ديگر سر آن حقّه نگشايد چون رسول با حقّه به دو رسيد بهمن گمان برد كه چنانچ گفته است همانست و وهم غير آن نكرد چون سر حقّه بگشاد اژدها بر روى او جست پس آتش بدان اژدها زبانه زد و بسوزانيد چنانچ از اهل عجم روايتست پس ازين جهت بهرام بمحافظت اين آتش فرمود و او را بر ديگر آتشها تفضيل نهاد تا شكر نعمت او گزارده باشد و الله اعلم ، طسوج ، راوى گويد كه اين موضع بهرام جور بنا كرده است آنگاه كه از اهل خوزان منهزم شد و او را بدين نام نهاد ، بعد از آن ديگر باره روى بديشان باز كرد و بريشان ظفر يافت چنانچ ياد كردم و آن روز روز عيد گرفت و آن روز رام روز بود از ماه مهر ، طخرود ، همچنين برقى گويد كه اين ديه را از براى آن بدين نام نهادند كه بر جاى رود و سيل واقع شده بود و به زبان عجم تفا رود بود و بعضى ديگر گويند كه معنى آن به زبان عجم ته خرّه است سبب آنك چون اين موضع را بنا كردند اهل طخرود بر بانى آن ببركت و خير دعا كردند و گفتند به تو خرّه باد يعنى بر تو مبارك باد ، راوى گويد كه در اوّل اسلام چهار هزار سوار را با ديگر خدمتكاران باسفندهان بكشتند و هيچكس ازيشان جان بسلامت نبرد الَّا يك مرد و اين چهار هزار سوار از طخرود بيرون آمدند و با هر سوارى خادمى و سئيسى و خبّازى و طبّاخى بود بجنگ مسلمانان آمده بودند بناحيت نهاوند و بعضى ديگر گويند كه باذان صاحب يمن از اهل طخرود