حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )
80
تاريخ قم ( فارسي )
بنزديك او فرود آمده بود پسر خود بيژن را گفت اى پسر من سخن و گفتار ملك شنيدى اينجا بباش و اين آب را بگشاى ، راوى گويد كه در آن روزگار هيچ مردى قويتر و داناتر و بعلم شنا استادتر از بيژن نبود پس بيژن از پدر و ملك باز پس استاد و آنجا بماند و دو خيك را بباد پر كرد و در هم بست و بر آن نشست و در آن دريا رفت و تا بميان آب برفت و گرد بر گرد آن بر مىآمد و شناو ميكرد تا آنگاه جاى گشودن آب بدانست و بيافت پس قناء آن و قومشان را بر آن بداشت و بگشودن آن آب امر كرد و ثقات و اهل اعتماد از وكلا و نوّاب و معماران بر سر ايشان باز داشت تا آن آب را بجانب ناحيت خوى بگشادند و روان كردند و بعد از آن بيژن در عقب پدر و ملك بيامد و بديشان پيوست و از آن قصّه ملك را خبر نكرد و آگاهى نداد تا آنگاه كه كيخسرو بر افراسياب ظفر يافت و او را بكشت و شهر او كه معروف و مشهورست به زبان عجم بوهشت كنگ خراب كرد و رستم بن دستان را و جمعى از اسپهبده با او آنجا بگذاشت و خود چون برسيد بموضعى كه آن را التويه گويند از ناحيت خوى بر اندرون ساوه و آبه مشرف و مطلَّع شد پس يافت آن ناحيت را كه از آب خشك بود ، پس كيخسرو بيب بن جودرز را گفت من چيزى ازين عجيب تر نديدهام من اين موضع را پر آب بگذاشتم و اكنون خشك شده بيب ملك كيخسرو را گفت ياد دارى اى ملك كه چون بقريه اسيفد رسيدى مثل زدى كه چون حق سبحانه و تعالى ترا ظفر دهد به افراسياب و مظفر و منصور باز گردى اين آب را بگشايى و اين موضع را عمارت كنى ، چون من اين فهلوى از تو بشنيدم بنده تو بيژن را وصيّت كردم بگشودن اين آب حق سبحانه و تعالى بدولت تو او را توفيق داد و او را راه نمود بگشودن اين آب پس چون ملك سخن بيب بشنيد شادمانه گشت و خرّم شد و فرح افزود و بيژن را بدعاى خير ياد كرد و ثنا گفت و چهار خلعت فاخر و چهار اسب با زين و لگام از طلا و مكلَّل بجواهر و لآلى و چهار شمشير با كمر زرين كيخسرو به بيژن بخشيد و از نواحى خراسان و جرجان چندين مواضع باقطاع به دو داد بعد از آن كيخسرو امرا و اسپهبذه را به زبان عجم گفت كه هر كسى سايهء بگيريد يعنى هر يكى از شما موضعى فرا گيريد و عمارت كنيد ، پس هر يكى ازيشان ناحيتى فرا گرفتند و بدان بنا نهادند و بيب بن جودرز از ميان ايشان بيرون آمد