حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )
188
تاريخ قم ( فارسي )
كسى را نزنند و عنف و شدّت ننمايند و بعوض دنانير و دراهم اقمشه و امتعه و جامه و اسباب و آلات بستانند و روايت كردهاند كه امير المؤمنين على عليه السّلام چون خراج و جزيه ستدى از اهل سوزن سوزن و از اهل ريسمان ريسمان و از اهل صنعتى آنچ ايشان را در دست بودى بستدى و خمر و خوك و هر آنچ در شرع حرام است نستدى و بسبب خراج گاو دراز گوش ايشان نفروختى و در حديث سوره بنت عمار آمده است كه با معاوية بن ابى سفيان وصف امير المؤمنين على عليه السّلام ميگفت گفت روزى من به حضرت او در آمدم و شكايت كردم بسبب مردى كه او را والى صدقه و مال زكات ما گردانيده بود گفت با او كه ميان او و ميان ما نيست الَّا همچو ميان لاغر و فربه يعنى آنچ گزيده و فربه است مىستاند و آن ديگر ميگذارد چون من به حضرت او رسيدم او در نماز ايستاده بود چون از نماز فارغ شد از روى حفاوت و رأفت و شفقت مرا گفت * ( الَكَ حاجَةُ ) * آيات را حاجتيست من آن قصّه و خبر با وى باز راندم امير بگريست و گفت * ( اللَّهُمَّ انِّى لَمْ امُرْهُمْ بِتَرْكِ حَقِكَ وَلا بِظُلْمٍ خَلْقِكَ ) * خداوندا من ايشان را نفرمودم كه حق ترا ترك كنند يا خلق ترا ظلم كنند بعد آن از جيب خود پارهء پوست همچو پوست انبان بيرون آورد و بر آنجا نوشت : * ( بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ * ( قَدْ جاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ من رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزانَ 7 : 85 ) * بالقسط * ( وَلا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ 7 : 85 ) * * ( وَلا تَعْثَوْا في الأَرْضِ مُفْسِدِينَ 7 : 74 ) * * ( بَقِيَّتُ الله خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ وَما أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ 11 : 86 ) * اذَا قَرَأتَ كِتَابِى هَذا فَاحْفِظْ ما فِى يَدِكَ يُرَدُّ عَلَيْك من يَقْبِضُه مِنْكَ ، ) * يعنى چون كتاب من بخوانى آنچ در دست تو است محكم نگاه دار تا چون ديگرى به تو آيد از دست تو بستاند بعد از آن سوره دختر عمّار گفت به حق خداى كه امير المؤمنين على عليه السّلام آن پوست را مهر نكرد و سر آن نچسبانيد و بمجرّد آنك من اين سخن گفتم آن دو لفظ را براى آن پوست به دو فرستاد و او را از عمل معزول گردانيد و همچنين صولى در كتاب كتّاب آورده است كه چون سهل بن حنيف با مال مساحت سواد با پيش عمر بن الخطاب آمد