حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )
175
تاريخ قم ( فارسي )
بنت مخاضى بدهد يا ابن لبونى و چون بسى و شش رسد بنت لبونى بدهد تا بچهل و پنج و چون بچهل و شش رسد حقّهء آبستن بدهد تا به شصت و چون به شصت و يكى برسد جذعه بدهد تا هفتاد و پنج و چون بهفتاد و شش رسد دو بنت لبون بدهد تا بنود و چون بنود و يك رسد دو حقّه بدهد تا به صد و بيست و چون به صد و بيست و يكى برسد سه بنت لبون بدهد پس همچنين بهر ده كه زياده ميشوند [ و بر آن ] سال نميگردد با فريضه زياده مىشود تمام شد حكايت صولى ، دوّم آنچ زكات به ان تعلَّق ميگيرد گاو است كه در صحرا چرد و كار نكند از سى گاو تبيعى يا جزعى يا تبيعهء يا جذعهء بدهند و چون چهل تمام شود بقره مسنّه بدهد و چون به شصت رسد دو تبيع يا دو جزع يا دو جزعه بدهد و چون بهفتاد رسند بقرهء مسنّهء و تبيعى بدهند و چون بهشتاد رسند دو گاو مسنه بدهند و چون بر هشتاد زياده شوند هر چند كه زياده باشند بهر چهل سه بقره مسند بدهند و بهر سى سر تبيعى و آنچ ميان دو نصاب باشد از آن چيزى ندهند و او را اوقاص گويند ، و صولى ايضا چنين ميگويد و در آخر سخن خود ياد كرده است كه چون از نصاب بگذرند هر چند كه باشند از هر سى تبيعى يا تبيعهء بدهند و از هر چهل مسنه و به غير از اين اختلاف در لفظ ميان او و ميان ديگران خلافى ديگر نيست ، سوم گوسفندان بهر چهل سر گوسفند كه علف از صحرا خورند يك گوسفند بدهند تا آنگاه كه به صد و بيست رسند و چون به صد و بيست و يكى شوند دو گوسفند بدهند تا آنگاه كه دويست شوند و چون دويست و يكى شوند سه گوسفند تا آنگاه كه به چهار صد برسند و چون بر آن زياده شوند چهار سر گوسفند بدهند بعد از آن بهر صد كه زياده ميشوند گوسفندى ميدهند و آنچ از مآت بعد از آن كه به چهار صد رسيده باشند فاضل و افزودن بود از آن چيزى ندهد مادام تا صد ديگر بر آن زياده نشده باشد برين دستور حساب ميكنند تا عدد مال به آخر رسد چون از گوسفند و گاو آنچ واجب شده باشد نيابند بلكه بالاى آن يابند يا كمتر از آن آنچ به قيمت و سال بالاتر باشد بدهند و تفاوت باز ستانند و اگر ساعى و عامل صدقه كمتر از حق خود بستاند صاحب مال آنچ عامل بگذاشته باشد به خود برساند و تهاون نكند و صاحب مال چون خواهد كه از شتر و گاو زكات بدهد بايد كه هر گوسفند زاينده و نازاينده بشمرد و آنچ به يك جا جمع بود تفرقه و پراكنده نگرداند و آنچ پراكنده باشد جمع