حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )

163

تاريخ قم ( فارسي )

و مىآموزانيدند چنانچ مردم مرغان شكارى را در حالت خردى در طلب صيد چيره گردانند و تعليم دهند و برآغالانند و به من چنين رسانيدند از بعضى از ايشان كه شاخهاى كوچكتر از درخت ميگرفتند و پسران خرد خود را به روى خود در ميانداختند و بدان چوبها ايشان را ميزدند و در زبان ايشان مينهادند كه بگوييد : الله الله ايّها الاستاد تامّل حالى فقد وقع اليرقان على غلَّتى فافسدها و وقع الدّود على قطنى فاكله و احتاج [ اجتاح ] الجراد و القمّل ساير ما بقى ، يعنى الله الله اى استاد انديشه كن در حال من بحقيقت كه زنگار در غلَّهء من افتاد و آن را تباه گردانيد و كرم واقع شد در پنبه زار من و آن را بخورد و آنچ باقى ماند ملخ بكلَّى بخورد ، كودك در زير چوب اين كلمات تكرار ميكرد و باز ميگفت تا آنگاه كه ياد ميگرفت چنانچ بوقت حاجت آن بدان مستظهر مىشد پس ابو الفضل ديگر باره بخنديد و تعجّب نمود و بعضى از مشايخ گفتند كه اين حكايات و روايات درستاند زيرا كه همّت قوم و غرض ايشان پيوسته در كسر خراج بوده است و پاكيزه گردانيدن سراها و فرشها و جامهاى ايشان و آنك اسبان و ساير چهار پايان ايشان نيكو بود و مرغان شكارى ايشان را آب و طعمه و علف بسيار بود و ساحتهاى ايشان خوب بود و پيوسته بذل طعام كنند و عطا دهند و ذكر ايشان بسماحت و شجاعت منتشر بود پس از اين جهت بارها ايشان را بسبب خراج بلا و هلاكت رسيد اوّل آنك نافرمانى كردند و عاملان مأمون را فرمان نميبردند و عصيان كردند تا مامون على بن هشام را با خيلى تمام بديشان فرستاد تا ايشان را بكشت و خراب كرد و مالى بسيار جمع كرد ، ديگر در خلافت معتصم بر روى على بن عيسى بيرون آمدند و نافرمانى كردند تا معتصم على بن عيسى را با لشكرى چند بر سر ايشان فرستاد تا ايشان را خراب گردانيد و سراها و منازل و باغات و بساتين ايشان را بسوزانيد و بسيارى زيان بديشان رسانيد پس همچنين در خلافت مستعين و واقع شدن فتنه ميان او و ميان معتز امتناع نمودند از اداى خراج و پس از آن چند سال ديگر تا مستعين مفلح تركى را بفرستاد تا كُشش كرد و مال بسيار جمع كرد پس از آن در خلافت معتمد مدّت چند سال عصيان كردند و مادرانى را كه كاتب اذكوتكين بود منع كردند از آنك در شهر آيد تا آنگاه كه بر ايشان ظفر يافت و خراج هفت ساله جمع كرد پس همچنين نافرمانى كردند در خلافت معتضد و عاملان