حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )

162

تاريخ قم ( فارسي )

او از خاصهء مال خود به دو داد و گفت اين را بستان و فردا بر سر ديوان كه همه مؤدّيان و دهندگان خراج حاضر باشند تو اين مبلغ را بحصّهء خراج خود بده تا ديگران متابعت تو كنند و خراج خود بدهند تا در مال سلطان كسرى و خللى و نقصانى واقع نشود آن مرد عرب اقجه بستد و گفت بالرّاس و العين بهر آنچ فرمايى قيام نمايم و از پيش او بيرون آمد و به خانه باز گرديد پس چون مؤدّيان و ارباب خراج را بديوان حاضر كردند و از آن مرد عرب كه عامل مبلغ خراج او از خاصهء مال خود به دو داده بود كه تا بر سر ديوان در مجمع مؤدّيان بدهد طلب خراج ازو كرد او بر عادت معهودهء خود ابا كرد و امتناع نمود و گفت چيزى ندارم كه بدهم عامل او را بنزديك خواند و ازو سؤال كرد بپنهانى كه مبلغ خراج كه من به تو دادم كجا بردى بيار بده نه ميان من و تو شرطى رفته است گفت آن دنانير كه تو به من دادى مرا مهمّى پيش آمد در آن صرف كردم و خرج نمودم پس چندانك عامل سعى و كوشش كرد به غير از ضايع شدن مبلغ مال خود كه به دو داده بود فايده و حاصل نديد و ايضا حكايت كرد كه يكى از عرب بسبب آنك خراج بسيار بر وى متوجّه بود جايى متوارى شد وكيل او معروف به احمد بن محمّد الصّلت بن العبّاس بديوان بنزديك عامل حاضر آمد و خلوتى گرفتند و وكيل قصّهء صاحبش با عامل باز ميراند و التماس ميكرد كه در خراج صاحبش نظرى نمايد و سبك فرمايد و در ميانه سخن نزديكتر ميشد تا ناگاه برجست و هر دو خصيهء عامل در مشت گرفت و بيفشرد و عامل فرياد و آواز ميكرد و او را از آن منع مينمود و او دست باز نميداشت عامل گاهى نرم و گاهى درشت با او سخن ميگفت با او در نميگرفت تا آنگاه كه عامل عهد كرد و عقد بست كه به عقب اين مكروهى به احمد بن الصلت نرساند و او را ايذا نكند و نرنجاند و خراج صاحبش باصلاح آورد و او را ايمن گرداند بعد از آن خايهء عامل رها كرد و عامل بر عهد وفا نمود و بفرمود كه غلَّات صاحبش بر ندارند و خراج او سبك گردانيد ابو الفضل چون اين حكايت شنيد بسيارى بخنديد و از آن تعجّب نمود پس از آن ابو محمد گفت كه اهل محلَّت قزدان از فرسان عرب قم بوده‌اند و آن كسانى بوده‌اند كه فتنه انگيخته‌اند تا غايت كه بسبب طمع ايشان در كسر خراج و كم گردانيدن آن ، فرزندان خود را تحريص ميدادند در حالت خردى و چيره مىگردانيدند بر كسر خراج