حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )

161

تاريخ قم ( فارسي )

و شعيب بن عبد الله و عبد الملك بن عبد الله و داود بن عبد الله و موسى بن عبد الله و عيسى بن عبد الله و يعقوب بن عبد الله [ بوده اند ] ، ذكر صورت خراج بقم و صورت اهل آن از عرب و ذكر اسباب بقم ، بعضى از كتّاب ديوان قم ياد كرده‌اند كه امر و رسم خراج بقم بزرگتر بوده است به نسبت با ديگر شهرها و كورها و در ديوان قم در آن هنگام از نويسندگان تاريخات و تحويلات و نويسندگان احياز و ايغارات و استخراج و جهبذه و از رؤساى فيوج و فرّاشان و بوّابان بسيار و بيحد بوده‌اند و در خراج ستدن اختيار جهبذ را بوده است و كاتب تاريخ و روزنامج را كه بر جهبذ مشرف بوده‌اند نه عاملان را [ 1 ] سبب آنك اهل قم از عرب چون غالب بودندى و توانا از اداى خراج امتناع نمودندى و چون بر ايشان غلبه و انبوهى كردندى گردن نهادندى بخوارى و مذلَّت و مكروه و ناشايست از زدن و رنجانيدن و دشنام شنيدن تا باشد كه از خراج كه ميرسانند بعضى در ايشان بماند و نرسانند پس بوقت استخراج مال خراج ازيشان مطالبت مال مينمودند و ايشان امتناع ميكردند تا بدان ميرسيد كه ايشان را سرنگون در مىآويختند و ميزدند و سراهاى ايشان خراب ميكردند و ضيعتهاى ايشان را بدست فرو ميگرفتند و اموال ايشان را بر ميداشتند و ابو محمد الحسن بن الحسين بن عبد الله بن مهدى الكاتب حكايت كرد از براى ابى الفضل محمّد بن الحسين العميد از نادرها و قصّهاى عجيبه كه از اهل خراج عرب بقم واقع شده‌اند و آن را شعار خود گردانيده اوّل آنك از يكى از عرب قم طلب خراج ميكردند و او اصرار مينمود بر نادادن آن و شكايت ميكرد و ميگفت كه بغايت بدحال و دست تنگم و هيچ ندارم تا بدان رسيد كه او را سرنگون در ديوان در آويختند و از جيب او صرّهء از دنانير در افتاد كه زياده و بيشتر از خراج او بود از آن قدر كه بر او متوجّه شده بود از آن صرّه دنانير برداشتند و آنچ فاضل و زياد آمد با او رد گردانيدند و او را باز گشودند پس آن مرد عرب باز گرديد و تحسّر مىخورد بر آنچ ازو برداشتند بىرضا و ارادت او و همچنين حكايت كرد از براى ابى الفضل بن الحسين العميد كه يكى از عرب قم كه معروف و مشهور بود بكسر خراج يكى از عمّال قم او را در نهان بخواند و مبلغ خراج

--> [ 1 ] - خ ، ل : نه عاملان قم را ،