حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )

148

تاريخ قم ( فارسي )

يك مثقالى را ترك كردند پس مهتدى گفت عبد الملك نظرى و فكرى نيكو كرده است پس اين كسور از كجا واقع شده‌اند [ 1 ] و گفت عمر خطاب امر كرد كه از اهل عراق خراج و رسم متوسّط و ميانه كه در آن حيفى و ميلى نباشد بستانند و ليكن حجاج بعد ازين ايشان را به وظيفها و كسور هدايا و نوروز و مهرجان الزام و تكليف كرد و سنن جايزه وضع كرد و بنهاد و سليمان و وليد هم بدين دستور خراج بستدند پس چون خلافت بعمر بن عبد العزيز رسيد به ترك اين وظيفه و كسور و هدايا باجْمعها امر كرد و چون او وفات يافت ديگر باره اعاده كردند [ و ] با سر گرفتند بر رسم و دستور پيشين مهتدى گفت رحم الله عمر بن عبد العزيز خداى بر عمر بن عبد العزيز رحمت كناد چه همه چيز از اقوال و افعال و سير او نيكو و پسنديده و مستحسن بوده است بعد از آن گفت كه مقدار اين كسور چند است گفت بهر هزار دينار بيست و پنج دينار كه در روانه كردن خراج به بيت المال [ ا ] خراج كرده‌اند و در مصلحتهاى آن صرف كرده‌اند پس مهتدى گفت معاذ الله پناه ميگيريم به خدا از آنك من بجور حكم كنم و اين نفقه و اخراجات نه از مال خراج واجبست و نه از مال ايشان و بحقيقت و راستى به من رسيده است كه بكسرى ابرويز باز نمودند و بعرض او رسانيدند كه صاحب اهواز زياده بر هفت هزار درهم كفايت كرده است و جمع و ضبط نموده و به بيت المال فرود آورده چون كسرى اين بشنيد توقيع و نشان فرمود ببازگردانيدن اين مال باجْمعها بر قوم و ارباب خراج و فرمود كه هر آن پادشاهى كه بيت المال خود بمال رعايا كه بجور و ظلم و غير راستى از ايشان ستده باشد و گرفته پر كند و معمور سازد حال او همچو حال كسى باشد كه گل از ستونهاى و سراى و بنياد خانه بكند و بدان سقف و طرح آن را تطيين كند عنقريب بود كه آن سراى و خانه بر سر خداوندش فرود آيد و خراب گردد و حسن بن مخلَّد اشارت كرد بمهتدى كه اين خراج با اين زوايد و كفايات بر حال خود مىبايد گزاشت و از دست نمىبايد داد كه بدين كفايت مالى بسيار حاصل مىشود حيف بود كه ضايع گردد مهتدى ابا كرد و امتناع نمود و عزيمت كرد بر رفع آن از ارباب خراج و واجب گردانيدن آن در خاصّه مال خود پس او را بدان زودى بكشتند و الله اعلم .

--> [ 1 ] - خ ، ل : شده است : بصفحه 50 سطر 10 نيز مراجعه شود ،