حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )
8
تاريخ قم ( فارسي )
فخر الدوله و فلك الامه حرّس الله دولته و مهجته و ميان برادران او مخالفت پيدا كرد و هر يكى را بر قهر و قمع آن ديگر اغرا كرد و اغوا نمود و چون اين صورت ميان ايشان دست [ داد ] فخر الدوله ازيشان كناره گرفت و دورى جست و بر خداى عزّ و جل توكّل كرد و امور و مهمّات خويش بدان مفوّض گردانيد تا لا جرم حقّ عزّ اسمه آنچ فخر الدوله از آن خايف و ترسان بود ازو بكفايت كرد و او را بعنايت و هدايت و توفيق خود مخصوص گردانيد و بدين حسن صنع دربارهء او عنايت فرمود چنانچ اوس بن حجر التميمى در آن سال كه اين معنى ميان ايشان واقع آمد و فخر الدوله بر همه مهين و سرور آمد درين معنى با حقّ عزّ اسمه مناجات ميگويد و خطاب ميگويد شعر صَنَعْتَ فَلَمْ يَصْنَعْ كَصُنْعِكَ صَانِعٌ * وَمَا صَنَعَ الاقْوَامُ فَاللَّه اصْنَعُ فخر الدوله بتوفيق و عنايت ايزدى مالك و متصرّف و مباشر مملكت پدر خود ركن الدوله قدس الله سرّه گشت و بر سرير ملك و سلطنت متمكن شد حظَّى اوفر و نصيبى اكثر از سعادت دو جهانى حقّ عزّ اسمه دربارهء او فرمود قصّهء او عظيم ماننده است بقصّهء يوسف صدّيق عليه السّلام با برادران و در ابتداى حال و انتهاى آن و حقّ عزّ و جلّ او را سزاوار اين آيت گردانيد كه و من بغي عليه لينصرنه الله و همچنين حكم خادم او حسن بن على قمى المنجّم درست آمده چنانچ در موضوع خود ازين كتاب بحث آن بيايد پس حق سبحانه و تعالى اين نعمت او را گوارنده گردانيد و بدين مملكت مجدود و نيكبخت ساخت و توفيق داد او را تا بحسن سيرت و جميل نصفت و عدالت در ممالك خود روزگار گذرانيد و حكم راند و پادشاهى كرد و بساط عدل و راستى در ميان رعايا و ساير اصناف امم از هر نوعى گسترانيد و در اين جهان نيكنامى و در آن جهان رستگارى و فيروزى و ثواب ابدى و بقاى سرمدى اندوخت و او را بسلطنت و پادشاهى و فرمان روايى و با امراى دولت و نيكخواهان آن سعادت و رفعت برخوردار گردانيد و توفيق شكر اين نعمت و طلب خوشنودى او برحمت خود كرامت فرمود و از مولانا صاحب الجليل كافى الكفاة ادام الله علوّه اين خصايل حميده و فضايل پسنديده كه بدان مخصوص گشته و او را طبيعت ثانيه بوده عجيب و غريب نبوده و مع هذا پدر او شيخ الامين رضى الله عنه آن كسيست