حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )
9
تاريخ قم ( فارسي )
كه از گزيدگان رجال زمان خود بعلم و ورع و ترسكارى و فضل و كمال و امانت و قناعت و سياست و كفايت و حسن سيرت فايق و راجح آمده و در ايام وزارت اومر ركن الدوله قدّس الله روحه را هميشه مامون و مشار اليه و ناصح و مصلح امور رعايا و ساير اصناف مردم بوده تا بحيثيّتى كه چون بجوار ايزدى و اصل شد مدّتى مديد و عهدى بعيد بر گذشتن او تأسف و تحسّر مينمود [ صفات ] [ 1 ] كامل مولانا ادام الله نعمائه جبلَّى و همچو خلق عظيمش طبيعى بوده و از روى تبرّع و تكرّم حلقه وار پيرامن حال مسلمانان در آمده فامّا شكر او بر عموم مردم كه بصنوف نعم او محظوظ بوده واجب و لازمست تا مكافات و مجازات جزوى از آن كرده باشند چنانچ شاعر گويد شعر يُجْزِيككَ اوْ يُثْنِي عَلَيْكَ وَانَّ من * اثْنَى عَلَيْكَ بِمَا فَعَلْتَ كَمَنْ جَزَى و چگونه شكر شاكران هر چند كه جهد و كوشش نمايند بانعام و احسان مولانا ادام علوّه شامل و محيط گردد حقّ عزّ اسمه توفيق كناد مولانا را بهر آنچ بدان طالب شكر كنند و آزاد را بنده گردانند يعنى كرم و سخاوت و بذل و فتوّت كه * ( الإِنْسَانُ عَبِيدُ الاحْسَانِ ) * بدرستى و راستى كه مولانا ادام الله قدرته در كرم و بذل بمرتبهء رسيده است كه اهل فضل و هنر به نسبت با درياى كرم او باران كوچك از باران بزرگ او و او در ميان ايشان همچو تير معلَّى است در ميان تيرهاى قمار و همچو بالهاى پيشين در ميان بالهاى مرغان و هر چند در هر درختى آتش موجودست فامّا همچو درخت مرخ [ 2 ] و عفار [ 3 ] هيچ درختى نيست كه باندك حرّت از آن آتش مىبارد شعر وَ انْ كَانَ بَحْرُ الْحَنْظَلييَّن وَاحِداً * فَمَا يَسْتَوِي حِيتَانُه وَالضَّفَادِعُ مولانا ادام الله تأييده هميشه حليف و قرين تقوى است و كثير المنافع و الجدوى چون در راه حق كوشش و سعى نمايد بنجاح مقرون گردد و عمل او از بهر سلطان وقت
--> [ 1 ] - در اينجا گويا كلمهء « صفات » حذف شده و ما در متن آورديم ، و نسخه بدلى نيز ضبط شده : كمال مولانا . [ 2 ] - الْمَرخْ شجر رقيق سريع الورى يقتدح به ( المنجد ) . [ 3 ] - الْعَفَار شجر يتخذ منه الزناد و الواحدة عفارة ( المنجد ) .