حمد الله مستوفي قزويني
745
تاريخ گزيده
بر گذشت از من و در من نظرى نيز [ 1 ] نكرد * در نظر نامدش اين صيد كه لاغر زده بود غمزه اش قصد دل خلق خدا كرده و « فتح » * [ دل ديوانه [ 2 ] بر آن ] ناوك خنجر زده بود [ 3 ] قطب الدين عتيقى تبريزى پدر جلال الدين عتيقى است . اشعار نيكو دارد . منها : شعر من ازين بار كه رخ سوى سفر مىآرم * از دل و ديدهء خود خون جگر مىبارم جز خدا هيچ كسى نيست كه داند حالم * همدمى نيست كه باشد نفسى غمخوارم اندرين قافله كس نيست ز من سوخته تر * بيم آن است كه جان را به قضا بسپارم [ كاروان مىگذرد بر من و من بر سر راه * جان ضعيف از غم هجران و بتن بيمارم باز مىافتم از اين قافله هر ساعت و باز * روى در مسكن آن سرو روان مىآرم حيوان بار كشد روز و بشب آسايد * من دل سوخته هم روز و شب اندر كارم [ 4 ] « قطب » را اين سخن از سوز جگر مىآيد * بيم آن است كه آتش جهد از گفتارم ] [ 5 ]
--> [ 1 ] - م ، ب : تيز [ 2 ] - ب : بهر او بر دل خود [ 3 ] - در نسخهء ر رديف غزل « زدهاى » است بجاى « زده بود » . [ 4 ] - اين بيت در نسخهء ر نيست - ف : بارم [ 5 ] - قسمت بين دو قلاب در نسخ ب ، ق نيست .