حمد الله مستوفي قزويني
726
تاريخ گزيده
از تو نبرم صدره چون عودم اگر سوزى * دود دلم آيد باز در دامنت آويزد اى جان عتيقى [ 1 ] كى با عشق بر آيد عقل [ 2 ] * با شاه كجا يا رد هر سفله كه بستيزد ] [ 3 ] جولاهه ابهرى به زبان پهلوى اشعار نيكو دارد . [ منها : [ 4 ]
--> [ 1 ] - ر : عقيقى [ 2 ] - ر : بر آئى تو [ 3 ] - ابيات در نسخهء ب نيامده [ 4 ] - اين ابيات فقط در نسخ م ، ق ديده مىشود . در نسخهء ب اصلا ذكرى از جولاهه ابهرى نشده و ما تصحيحات آقاى اديب طوسى را در اين جا نيز متن قرار داديم و معناى آن را نيز از رسالهء ايشان نقل نموديم و ضمنا نسخه بدلها را نيز بدست داديم . نسخهء ق : كيله امر و كمندان تاو مىرا * كونه من و ايرشها لاوه ميدا سنبلانش دول وارى همى كرد * نرگسانش جه شيتان آدمى دا داش به بودند واشامه رج سر * كونانش بسو در تاو مىداد بيت چهارم را ندارد . نسخه م : كيله ابرو كمندان تا دميدا * خون من و ايرشها لاوميدا سنبلانش ده ول بازى همى كرد * نرگسانش چه شيتان آدميدا واش برده مدد اسامه اج سر * كو مالش بسو در ما و ميدا حن چمن اورش اوى ره ئى مار * ور نه حال منش اولا مىداد معنى اشعار بر طبق تحقيق آقاى اديب : دخترك امروز كمندان ( دو زلف ) را مىتابيد . از خون من بر ابرو رنگاب مىداد ( يعنى با روناس وسمه ميكشيد ؟ ) يا : كه مرا با ابروانش فريب ميداد . سنبلان ( گيسوان ) خود را بر گونه فرو ميريخت . نرگسان ( چشمان ) خود را از مژگان ( سرمه دان ؟ ) طراوت ميبخشيد . بادش از سر واشامه ( معجر ) ربوده بود و گونهايش در روشنائى ميتابيد چنين آذرى كه مراست آبش رخسار يار است . ور نه اين آذر جان مرا آتش مىزد . نقل از رسالهء « نمونهاى از فهلويات قزوين و زنجان در قرن هفتم » . چاپ تبريز 1334 ه . ش