حمد الله مستوفي قزويني

543

تاريخ گزيده

با او پانصد سوار بود . ناچار در مقابلهء ايشان بمقاتلت باز ايستاد . چون كثرت خصمان را بود ، عزيمت هزيمت داشت . ناگاه تيرى بر جمال الدين عمر لالبا آمد و بدان تباه شد و شكست بر لشكر فارس افتاد و كار اتابك تكله عروجى تمام يافت . سلغريان سه نوبت ديگر لشكر بجنگ او فرستادند و هر سه بار مقهور و مغلوب باز گشتند . بعد از آن اتابك تكله با لشكرى گران آهنگ لر كوچك كرد . در آن وقت حسام - الدين خليل [ 1 ] ، پسرزادهء شجاع الدين خورشيد ، حاكم لر كوچك بود . ميانشان محاربات بسيار رفت . عاقبت حسام الدين خليل [ 1 ] ازو ستوه شد و بعضى ولايات لر كوچك در تصرف اتابك تكله آمد و تكله با وطن مألوف رفت . از خوزستان بهاء الدين گشتاسف [ 2 ] و عماد الدين يونس كه سپهداران خليفه بودند ، لشكر به لرستان فرستاده بودند و خرابى بسيار كرده و قزل برادر پدرى تكله را گرفته و به اسيرى برده و در قلعهء لاموج [ 3 ] محبوس كرده . تكله بدين انتقام بجنگ ايشان رفت . بعد از حرب و كوشش بسيار عماد الدين يونس كشته شد و بهاء الدين گشتاسف اسير گشت . او را نواخته بولايت خوزستان فرستاد تا قزل را از بند بيرون آوردند و به دو فرستادند . بعد از مدتى ، چون در سنهء خمس و خمسين و ستمائة ، هولاكوخان با لشكر عازم استخلاص بغداد شد ، اتابك تكله بر سبيل مطاوعت به خدمت [ 4 ] پيوست . هولاكوخان او را در تومان كتيبو قانوئين [ 5 ] در آورد . در آن جنگ او بر واقعهء اهل بغداد و قتل خليفه و شكست مسلمانان رقت كرده بود [ 6 ] . آن حال به گوش هولاكوخان رسيدند . ازو برنجيد . اتابك تكله از رنجش او خبر يافت . بى خبر ، از آنجا به لرستان [ 7 ] رفت . هولاگوخان بدين سبب از كيتبوقا نوئين [ 5 ] باز خواست كرد و او را با

--> [ 1 ] - هليل ؟ چنان كه در نسخه ف آمده . [ 2 ] - ب : گرشاسف ( رك . حواشى ص 47 شرفنامه ) . [ 3 ] - حواشى شرفنافه ، ب : لاهوج . [ 4 ] - ب : خدمت بلشكر . [ 5 ] - ب : بوس - ف : نوين . [ 6 ] - م : كرد . [ 7 ] - ب : كردستان .