حمد الله مستوفي قزويني

544

تاريخ گزيده

سرتاق نويين و لشكرى گران بگرفتن اتابك تكله فرستاد . برادرش اتابك شمس - الدين الب ارغو بن هزاراسف با تكله گفت مصلحت آنست كه مرا به حضرت هولاكوخان فرستى ، باشد كه رضاجوئى كنم و دفعى انديشم كه لشكر مراجعت نمايد . اتابك تكله پسنديده داشت و بعد از آن عهود و مواثيق كرد كه تا الب ارغو به - لرستان است ، تكله با لشكر مغول محاربت نكند . الب ارغو روان شد . چون بمرغزار فهر [ 1 ] كه سرحد لرستان است رسيد ، لشكر مغول را ديد . صورت حال و عجز خود [ با اميران گفت ] . [ 2 ] امراء او را مقيد كردند و اتباعش را بدرجهء شهادت رسانيدند و عازم لرستان شدند . اتابك تكله از بيم قتل برادر و رعايت مواثيق مخالفت مغول نيارست كرد [ 3 ] و بقلعهء ما نجست پناهيد . چندانكه امرا وعده مىدادند ، باور نمىكرد . تا هولاگوخان انگشترى امان فرستاد . اتابك تكله بيرون آمد . او را به تبريز بردند و بعد از يارغو و ثبوت گناه در ميدان شهيد كردند . كسانش شخص او را پنهان بلرستان بردند و در ده دو رود [ 4 ] به خاك سپردند و لرستان به اتابك شمس الدين مفوض گشت و حكم شد كه لشكر مغول مراجعت نمود . چون الب ارغو بلرستان رسيد ، ولايات خراب ديد و رعايا بعضى آواره و بعضى بيچاره بودند . بحسن تدبير غائبان را جمع كرد و حاضران را استمالت داد و بر عمارت و زراعت محرض گردانيد تا در اندك مدتى با حال [ 5 ] عمارت آمد بلكه رشك خلد و جنان شد و او همچون عرب و مغول « رحلة الشتاء و الصيف » كردى و زمستان در ايذج و سوسن تا حدود شوشتر و تابستان در جوى سرد و بازفت [ 6 ] و دامن زرده [ 7 ] كه منبع آب رودخانه هاى

--> [ 1 ] - ف : قهسر - ق ، ر : قهير - م : قير . [ 2 ] - ب : در خدمت اميران تقرير كرد . [ 3 ] - ب : نتوانست كردن . [ 4 ] - ق ، ب : ذروه - ف : ده روز - م ، ر : دو روه - تاريخ بختيارى : دو رود - شرفنامه ترجمهء عربى ، متن : زرده ، حاشيه نسخه بدلهاى ذروه ، دروه . [ 5 ] - ب : باز حال . [ 6 ] - ب ، ف فقط . [ 7 ] - ق : بدامن كوه زرد - ف : جرى سرد و بازفت آن كوه - ب : يارفت و آن كوه و دره - غرض زردكوه بختيارى است كه رودخانهء كارون از يك طرف و زاينده رود از طرف ديگر آن جارى است .