حمد الله مستوفي قزويني

496

تاريخ گزيده

عزيمت كرمان كرد كه بنام او مقرر بود . شجاع الدين ابو القاسم زوزنى ، اگر چه از نيابت او حاكم آنجا بود ، جهت آنكه دولت خوارزمشاهيان بسر آمده بود و او از سلطان ركن الدين زحمت ديده ، سلطان غياث الدين را در كرمان راه نداد . سلطان از كرمان بفارس رفت . در دينه نى ( ؟ ) [ 1 ] با اتابك سعد بن زنگى جنگ كرد . اتابك بگريخت . او در فارس خرابى بسيار كرد . با عراق آمد و در رى بسلطنت نشست . در اثناى اين حال ، سلطان جلال الدين از هندوستان در رسيد و بر سر او فرود آمد . غياث الدين ناچار بمطاوعت در آمد . پس از مدتى نصرت ملك بن خرميل را كه نديم سلطان جلال الدين بود بكشت و در جنگ مغول نيز تقصير كرد و از پيش برادر اجتناب نمود . مدتى در خوزستان پيش خسوران [ 2 ] خود بود و چندى ببغداد و الموت . پس عزيمت كرمان كرد . براق حاجب با سپاه باستقبال او آمد . با سلطان غياث الدين بزرگ منشى مىكرد [ 3 ] . سلطان غياث الدين ازو پرسيد بگوى [ 4 ] ترا اين بزرگى كه داد . براق حاجب جواب داد آنكه پادشاهى از سامانيان بستد و بغلامانشان غزنويان داد و از سلجوقيان بستد و بغلامانشان خوارزمشاهيان داد ، [ كه اجداد تواند ] [ 5 ] . سلطان غياث الدين ساكت گشت و با همديگر عهد و پيمان كردند . براق مادر او را در نكاح آورد . جمعى از اقرباى براق حاجب مخالف او شدند و خواستند [ 6 ] با سلطان غياث الدين متفق شوند و براق را هلاك كنند . سلطان غياث الدين جهت رعايت پيمان اجابت نكرد . اين حال بسمع براق رسيد . خويشان خود را بر ملا بكشت و سلطان غياث الدين را در خفيه خبه

--> [ 1 ] - ب ، ندارد - در متن جهانگشا ، مرحوم قزوينى بدون ذكر علت ترجيحى كلمهء دينه را در متن گذاشته و صور ديگر از جملهء دينه نى را در حاشيه . [ 2 ] - خسور بر وزن قصور پدر زن يا پدر شوهر را گويند « برهان قاطع » . [ 3 ] - جهانگشا : « براق را انديشه در سر افتاد كه مادر او را در حباله آرد . از موضعى كه جاى امثال او بود ، فراتر آمد و با سلطان بر يك نهاليچه نشست و محل خدم و خول او را هر يك بنزديك يكى از امرا تعيين كرد و او را در محاوره خطاب به . فرزند اعز آغاز نهاد و بخطبهء والدهء او رسول در راه كرد ( ص 205 ج 2 ) . [ 4 ] - ب ، م : نگوئى - ف : كه ترا . [ 5 ] - ف فقط . [ 6 ] - ب ، ر : تابا .