حمد الله مستوفي قزويني

497

تاريخ گزيده

كرد . مادرش نيز [ 1 ] از درد او ، خود را [ 2 ] خبه كرد و اين حال در سنهء تسع و عشرين و ستمائة بود . سلطان جلال الدين منكبرنى . [ 3 ] ابن محمد بن تكشخان بن ايل ارسلان بن اتسز بن محمد نوشتكين ، بعد از پدر ، بخوارزم رفت . پدرش در اول ارزلاغ را وليعهد كرده بود . در فترت مغول او را خلع كرد و بجلال الدين داد . [ 4 ] امراء خوارزم دو هوائى كردند . جلال الدين را جاى توقف و تدارك نبود [ 5 ] . عزيمت غزنين كرد . برادرانش ارزلاغ و آق سلطان در عقبش بدلدارى رفتند تا او را باز آورند و نرسيدند . چون بحدود خراسان [ 6 ] رسيدند ، ايشان را با لشكر مغول محاربات رفت و كشته شدند . سلطان جلال الدين بغزنين رفت . در آن سال هفت نوبت ميان او و لشكر چنگيزخان جنگ افتاد و هميشه او مظفر بود . تا چنگزخان به خود بجنگ او رفت ، در شوال سنهء ثمان عشر و ستمائة بر كنار آب سند جنگ كردند . چنگزخان مظفر گشت . سلطان جلال الدين با هفتصد مرد ، بى كشتى از آب سند گذر كرد [ 7 ] . هفت كس خلاص يافتند . بديار هند رفت . لشكرش يگان دوگان به دو مىپيوستند ، تا سپاهى گران برو جمع شد و اكثر هندوستان در ضبط آورد . دو سال در آن ملك بماند .

--> [ 1 ] - ب ، مادرش نيز در خفيه . . . [ 2 ] - ب . خفه . [ 3 ] - راجع باملاء و تلفظ اين كلمه مرحوم قزوينى بحثى مشبع در توضيحات جلد دوم كتاب جهانگشا نموده كه اينجا مجال آن نيست . در نسخه ب . تنگرى . [ 4 ] - « سلطان خوارزمشاه پيش از آن ارزلاغ را از فرزندان خود ولى العهد كرده بود و در جزيرهء آبسكون كه او را خلع كرد و بسلطان جلال الدين ارزانى فرمود » جامع التواريخ . [ 5 ] - « هر طايفه بيكى از برادران مايل شدند و امرا از تهور سلطان جلال الدين ترسيدند و در خفيه تعبيه ساختند كه او را هلاك كنند . يكى ازيشان سلطان را آگاه كرده » جامع التواريخ . [ 6 ] - در ناحيهء استو يعنى قوچان كنونى . [ 7 ] - ايضا : « علم خويش بر گرفت و چون برق از آب بگذشت و بدان طرف فرود آمد و شمشير را از آب پاك ميكرد . چنگيزخان از اين حال تعجب كرد و او را به پسران مىنمود و مىگفت : از آن پدر پسر چنين بايد كه‌ايد . »