حمد الله مستوفي قزويني

434

تاريخ گزيده

نتواند كرد . در آن جنگ شكسته شدم . دوم از خود بينى نگذاشتم كه جانداران او را هلاك كنند و به خود تير انداختم [ 1 ] تا خطا شد و او مرا هلاك كرد . ثمرهء خود بينى اينست كه بدان گرفتارم و بر دست كمتر كسى هلاك شدم . بر [ ارباب خرد لازم ] [ 2 ] است از غرور احتراز كردن و زور و قوت و حول و قدرت از [ حق تعالى ] [ 3 ] دانستن . سلطان ملكشاه ابن ارسلان بن جغريبك بن ميكائيل بن سلجوق ، بعد از پدر ، با وجود چند برادر مهتر ، بسعى وزير نظام الملك پادشاه شد . و راستى آنكه پادشاهى او بهار آن دولت و اختيار آن سلطنت بود . عمش قاورد بن جغريبك بجنگ او آمد . در حدود كرج جنگ كردند . لشكر قاورد منهزم شد و او اسير گشت . لشكر سلطان ملكشاه ، چون چنان دشمنى را قهر كرده بودند ، بر سلطان نازى مىكردند و زيادتى نان پاره مىطلبيدند . روزى با وزير نظام الملك گفتند اگر نان پارهء ما زيادت نخواهد بود ، [ سعادت ] [ 4 ] قاورد باد . نظام الملك گفت تندى مكنيد تا بسلطان عرضه دارم . شايد كه خود رضاى شما بجويد . و حال با سلطان نمود . همان شب قاورد مسموم شد . [ 5 ] بامداد كه امرا پيش وزير بتقاضا آمدند گفت امشب با سلطان حكايتى نشايست گفت كه جهت عم كوفته خاطر بود . مگر در حبس ، از ضجرت زهر از نگين مكيده است و مرده . امراى لشكر ازين بيم هيچ نيارستند گفتن . سر بمطاوعت نهادند . برادرش تكش در سنهء سبع و ستين برو عاصى شد و نشابور حصار داد . ملكشاه بجنگ او رفت و او را بگرفت و ميل كشيد . هم درين سال سليمان بن قتلمش [ 6 ] را

--> [ 1 ] - ق : افكندم [ 2 ] - م ، ف ، ر : بر ارباب دولت از لوازم . . . ب - ارباب دولت را از لوازم . . [ 3 ] - ب ، ف ، ر . عزت جل جلاله - م : حق [ 4 ] - ب : دولت . در سلجوقنامه نيز « سعادت » آمده [ 5 ] - . . . سلطان بفرمود تا قاورد را شربت زهر چشانيدند و هر دو چشم پسرش را ميل كشيدند . ( سلجوقنامه ) . . . اميران شاه و سلطان شاه را ميل كشيدند . ( تاريخ سلاجقهء كرمان طبع ليدن ص 13 ) [ 6 ] - بضم اول و دوم و چهارم و سكون سوم به معناى « خلاص شده » است و بضم اول و دوم و سكون لام به معناى « تقديس شده »