حمد الله مستوفي قزويني

435

تاريخ گزيده

بفرستاد تا انطاكيه را از تصرف فرنگان بيرون آورد . در سنهء احدى و سبعين و اربعمائه سمرقند را محاصره كرد و سليمان خان را بگرفت و سمرقند مسخر شد . درين سفر ، نظام الملك وزير اجرت ملاحان جيحون بر خراج انطاكيه نوشت و آن سخن مشهورست كه جهت فسحت ملك و ضبط آن كرده بود تا بروزگارها باز گويند . و درين سفر تركان خاتون بنت طمغاج خان بن بغراخان بن ابراهيم بن نصر بن ايلكخان بن بغراخان الماضى را بخواست و در بيست و پنجم رجب سنهء تسع و سبعين و اربعمائه در سنجار ، سلطان ملكشاه را پسرى آمد ، سنجر نام كرد . در سنهء احدى و ثمانين و اربعمائه سلطان ملكشاه به زيارت بيت الله عزم كرد . در بغداد غلامى از آن او ، پسر جامع فراش را بكشت و در حرم خليفه بگريخت . خليفه بحمايت برخاست . جامع پيش سلطان آمد و گفت با قاتل پسرم همان كن كه من بنده با قاتل پدرت كردم . سلطان ملكشاه حاجب قماج را بفرستاد و آن غلام را بستد و بجامع فراش داد تا بكشت . پس به حج رفت و در آن راه خيرات كرد و خفارت از حجاج بينداخت [ 1 ] و از محصول عراق عرب معين كرد و پيشتر رسم بود كه از هر جائى ، به چند جايگاه ، هر جا هفت مثقال زر سرخ مىستدند . و در باديه به راه حج مصانع و چاهها و اربطه ساخت و از آن هنوز بعضى برقرار است . سلطان ملكشاه دو نوبت بمطالعهء ولايات [ 2 ] رفت از انطاكيهء شام و لاذقيه تا ما وراء النهر بحدود خطاى و ختن و از بحر خزر تا حدود يمن و طايف در نظر آورد . در نوبت دوم ، قيصر روم مخالفت سلطان كرد . سلطان بجنگ او رفت . يك روز بر سبيل شكار با چند غلام از لشكر جدا گشت . ناگاه در دست روميان افتاد . سلطان با غلامان گفت مرا تواضع مكنيد و يكى از شما شماريد كه اگر در ميان مرا بشناسند ، زنده نگذارند . چون نظام الملك ازين معنى [ 3 ] آگاه شد ، شبهنگام غلامى چند را

--> [ 1 ] - . . . و از خيرات سلطان ملكشاه آبگيرهاى راه حجازست كه فرمود و مكس و خفارت از راه حاج برداشت . ( راحة الصدور طبع ليدن 131 ) [ 2 ] - ب ، ساير نسخ : ولايت [ 3 ] - ق : سخن - م : حال