حمد الله مستوفي قزويني
397
تاريخ گزيده
آوردن . اما چون او بر خود پسنديد ، من نيز بر آن مزيد ندارم . تا آخر عمر آنجا باشد [ 1 ] . پس ازو وزارت بشيخ جليل شمس الكفاة ابو القاسم احمد بن حسن داد و حسن ميمندى نيز راه وزارت داشتى . [ 2 ] گويند سلطان محمود پيوسته متردد بود در حديث العلماء ورثة الانبياء و بودن روز قيامت و نسب خود از سبكتكين تا خود صحيح است يا نه . شبى بخلوت از جائى مىآمد . فراشى شمعى با شمعدان طلا در پيش مىبرد . طالب علمى بر در مدرسه تكرار مىكرد و بسبب تاريكى ، در وقت اشكال لفظى ، [ بروشنى چراغ بقال مىرفت ] . [ 3 ] سلطان را دل برو بسوخت . آن شمع با شمعدان به دو بخشيد . همان شب جمال جهان آراى مصطفى ( ص ) بخواب ديد كه او را گفت . يا ابن سبكتكين اعزك الله فى الدارين كما اعززت وارثى . هر سه مشكل او حل شد . وفات سلطان محمود در سنهء احدى و عشرين و اربعمائه بود . شصت و يك سال عمر داشت و سى و يك سال پادشاهى كرد . نصير الدوله مسعود ابن محمود بن سبكتكين به حكم وصيت پدر پادشاهى عراق و خراسان و خوارزم به دو تعلق گرفت و هند و غزنه ببرادرش محمد . چون از ملكش دو سال برقت [ 4 ] ، مملكت كرمان مستخلص كرد و دست ديلمان از آن كوتاه گردانيد . پس با برادر منازعت كرد و بمحاربه انجاميد . محمد بر دست او اسير شد . او را ميل كشيد و در قلعه محبوس گردانيد . [ نه سال در حبس بماند . ] [ 5 ] . چون ميان مسعود و سلجوقيان منازعت افتاد و
--> [ 1 ] - اين وزير همان ابو العباس فضل بن احمد اسفراينى است كه مردى كافى و علاقمند بايران و زبان فارسى بود ، چنان كه بامر او دفاتر و دواوين دولتى را به زبان فارسى نوشتند . عزل او در سال 401 اتفاق افتاد [ 2 ] - طرز عبارت موهم اين مطلب است كه گويا حسن ميمندى غير از احمد بن حسن است . در حالى كه ابو القاسم احمد بن حسن ميمندى همان است كه بمسامحه در گلستان سعدى ، حسن ميمندى آمده و اين نوع مسامحه از مقولهء گفتن منصور حلاج است بجاى حسين بن منصور حلاج ، يعنى گذاردن اسم پدر بجاى اسم پسر . [ 3 ] - ق : هر بار بدر دكان بقالى كه آنجا نشسته بود ، مىرفت و بروشنى چراغ او ، آن مشكل باز مىيافت . [ 4 ] - ف ، ب : بگذشت [ 5 ] - ب ، ندارد .