حمد الله مستوفي قزويني

395

تاريخ گزيده

مستولى شد و از تصرف آل بويه بيرون آورد و بپسر خود مسعود داد . درين وقت كاروانى از عراق بهندوستان مىرفت . در بيابان [ نه ] [ 1 ] دزدان بر ايشان زدند و مردم را بكشتند و اموال ببردند . زنى پير را پسرى جوان در آن ميان كشته شد . به حضرت سلطان شكايت رسانيد . سلطان گفت چون آن ولايت از دار الملك دورست ، [ بواجبى ] [ 2 ] محافظت نمىتوان كرد . پير زن گفت چندان ولايت بستان كه نگاه توانى داشت و در روز محشر جوابش با خداى تعالى توانى گفت و او از تو قبول كند . سلطان ازين سخن متألم شد و خاطر پير زن بخواسته خشنود كرد و منادى فرمود كه هر كس به راه بيابان نه عزيمت هندوستان كند ، جان و مال او را ضامنم . كاروانى تمام غلبه جمع شد . از سلطان بدرقه طلبيدند . سلطان غلامى را با صد سوار معين كرد . مهتر كاروان سلطان را گفت اگر بدرقه هزار مرد نيز باشد ، هنوز كم باشد كه دزدان كوچ و بلوچ زيادت از هزار بدزدى مىآيند . سلطان گفت فارغ باش كه من از تدبير غافل نيستم . كاروان برفت . سلطان بغلام آموخت كه تدبير بچه صورت مىبايد كرد . چون كاروان باصفهان رسيد ، غلام سلطان خروارى چند ميوه بخريد و [ زهر آلود ] [ 3 ] كرد چون در بيابان دانستند كه بدزدان نزديكند ، غلام ببهانهء آنكه ميوه باد بزند ، بيرون كرد . ناگاه دزدان در رسيدند . غلامان بدرقه زمانى محاربه كردند و بگريختند . فرياد از نهاد كاروانيان بر آمد [ 4 ] . در پيش دزدان تضرع كردند كه مال شما را و جان ما را . چون دزدان ايشان را زبون خود ديدند ، بجان امان دادند و چون در بيابان ميوهء نازك ديدند ، اول به خوردن ميوه مشغول شدند . خوردن و مردن يكى بود . بعد از زمانى غلامان بدرقه معاودت كردند و بقاياى دزدان را بتيغ گذرانيدند و پيشتر بوالى كرمان خبر كرده بودند . او نيز با سپاه در رسيد . بر خانهاء دزدان تاختند تا [ طفل گهواره ] [ 5 ] بكشتند . بدين سبب ، آن راه از آن مخاذيل سالها پاك شد .

--> [ 1 ] - ف ، ر ، ندارد [ 2 ] - ق ، فقط [ 3 ] - نسخ ديگر : و زهر در آنجا كرد . [ 4 ] - ق : فرياد از كاروانيان برخاست [ 5 ] - ق : طفل در گهواره - ب : طفل در گهواره نگذاشتند .