حمد الله مستوفي قزويني
388
تاريخ گزيده
ايشان بما وراء النهر گريختند . فايق با ايلك خان متفق شد [ و ايلك خان ، به ظاهر بمدد عبد الملك آمد ] [ 1 ] و اقربا و امراى او را بگرفت [ 2 ] . عبد الملك ناچار بگريخت . ايلك خان بر ما وراء النهر مستولى شد . در ثانى عشرين ذى الحجهء سنهء تسع و ثلاثمائة دولت بنى سامان سپرى شد . از تخمهء ايشان : المنتصر اسماعيل بن نوح كه برادر اين عبد الملك بود ، از حبس ايلك خان بگريخت و بخوارزم شد . [ لشكرى ] [ 3 ] برو جمع گشت . ارسلان بالو [ 4 ] را با سپاهى گران در مقدمه بفرستاد . در سمرقند با جعفر تكين ، برادر ايلك خان جنگ كردند . او با جمعى امرا ، بر دست سپاه سامانيان اسير شدند . اسماعيل ايشان را بمكافات اقرباى خود محبوس گردانيد و عزيمت بخارا كرده با شحنهء [ ايلك ] جنگ كردند و بر سرير بخارا متمكن شد . ايلك خان ، بجنگ او ، به بخارا رفت . اسماعيل مجال حرب نداشت . از بخارا به نيشابور شد . ابو القاسم سيمجورى به دو پيوست . با امير نصر بن سبكتكين جنگ كردند . نصر ازو بگريخت . سيف الدوله محمود ، بمدد برادر ، بجنگ آمد . اسماعيل پناه بقابوس بن وشمگير برد . قابوس با او تكلف بسيار كرد و گفت ملك رى بى ملك است ، ترا آنجا بايد رفتن . اسماعيل آنجا رفت در صحبت منوچهر و دارا ، پسران قابوس و بفريب سيده ملكهء رى باز گشت و عزيمت نيشابور كرد . امير نصر شهر به دو باز گذاشت و برفت و لشكر آورد و جنگ كردند . اسماعيل منهزم شد و امير لشكر خود ارسلان بالو را بدين سبب بكشت . لشكر ازو متنفر شدند . ابو القاسم سيمجورى تسكين [ 5 ] داد . ديگر باره بجنگ امير نصر رفتند . ابو القاسم سيمجور ، در آن جنگ اسير شد . اسماعيل بگريخت [ 6 ] بقوم
--> [ 1 ] - ف : [ بيامدند ] [ 2 ] - ف : نگرفتند [ 3 ] - ر ، ف : لشكرم : لشكرى گران [ 4 ] - در نسخ ما و تاريخ يمينى همه جا ارسلان بالو آمده ، در نسخهء اصلى ترجمهء تاريخ يمينى هم « بالو » بوده كه در آن دست بردم و « يالو » نوشتهاند . در حاشيه همين كتاب نوشته شده : « يالو به معناى مبارز است » ص 229 . [ 5 ] - ق : تمكين [ 6 ] - ق : بگريخت از جنگ .