حمد الله مستوفي قزويني
373
تاريخ گزيده
رفتند و رافع پناه بپادشاه خوارزم برد . او بر رافع غدر كرد و بكشت و سرش را بعمرو ليث فرستاد . كار عمرو ليث قوى شد . طمع در خوزستان كرد و عراق عرب و با معتضد خليفه طريق منازعت سپرد . خليفه اسماعيل سامانى را بفرستاد تا با او جنگ كند . در ربيع الاخر سنهء سبع و ثمانين و مأتين ، اسماعيل سامانى ، با دوازده هزار مرد بجنگ عمرو ليث رفت . گذر بر هرى داشت . در كوچه باغى ، درختى پر سيب بر سر راه داشت . اسماعيل غلامى را نهانى بر آن گماشت تا خود كسى از آن سيب تصرفى خواهد كرد يا نه . همهء لشكر بر آن بگذشتند و يك سيب تصرف نكردند . اسماعيل خداى تعالى را سجدهء شكر گزارد كه سياست و عدل او در دل آن لشكر بدين مرتبه رسيده است و اميد در ظفر بست . عمرو ليث با هشتاد هزار مرد آراسته برابر آمد . چون فريقين صف بياراستند و طبل جنگ فرو كوفتند ، اسب عمرو ليث نشاط كرد و او را در ربود و بميان لشكر اسماعيل سامانى آورد تا بىآنكه جنگى اتفاق افتد ، گرفتار شد و آن همه لشكر ببانگ طبلى منهزم شدند . عمرو ليث را در خيمهاى محبوس كردند . از فراشان او يكى از آنجا بگذشت . عمرو او را بخواند و گفت از جهت من چيزكى خوردنى تدبير كن . فراش پارهء گوشت بدست آورد و در يغلاوى قليه [ مىخواست ] [ 1 ] ساخت . بطلب حوائجى رفت . سگى سر در يغلاوى كرد و استخوان برگرفت . دهانش بسوخت سر بتعجيل بيرون آورد . حلقهء يغلاوى در گردنش افتاد . [ 2 ] ميدويد و يغلاوى [ 3 ] مىبرد . عمرو بخنديد . موكلان كه ملازم او بودند ، سؤال كردند كه موجب خنده چيست . گفت هم امروز بامداد خواليگرم [ 4 ] شكايت مىكرد كه مطبخ سيصد شتر بدشوارى مىبرند ، زيادت مىبايد كردن و شبهنگام مشاهده مىكنم سگى به آسانى مىبرد . * ( تُعِزُّ من تَشاءُ وَتُذِلُّ من تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ 3 : 26 ) * . [ 5 ]
--> [ 1 ] - فقط در ، ب [ 2 ] - ق : بماند [ 3 ] - در ، ق همه جا « يغلاوو » آمده و در ، م : يغلاوى [ 4 ] - م ، ر : باورچيان و آن لغتى است مغولى به معناى مأمورين سفره خانه سلطنتى . اما خواليگر لغتى است فارسى به معناى آشپز و طباخ و خوانسالار ( رك : برهان قاطع ) [ 5 ] - قرآن سورهء آل عمران 26 .