حمد الله مستوفي قزويني

374

تاريخ گزيده

اسماعيل سامانى ، حاجب را پيش عمرو ليث فرستاد و او را استمالت داد كه ان شاء الله ترا از خشم خليفه خلاصى كنم . عمرو بر اسماعيل آفرين كرد و گفت مىدانم كه مرا از خليفه روى خلاص نخواهد بودن . اما امير اسماعيل آنچه طريقهء مردى بود گفت و بازو بندى بدان حاجب داد و گفت امير اسماعيل را خدمت رسان و بگو كه مىشنوم كه لشكرت بينواست [ اين نسخهء گنجهاى منست و برادرم . همان بهتر كه اين مال به بندگان تو عايد گردد تا ايشان را اهبتى باشد . از بندگى [ 1 ] توقع ] [ 2 ] آن است كه كردار موافق گفتار فرمائى [ و از خون من دست كوته كنى ] [ 3 ] و مرا به حضرت خليفه فرستى . حاجب بتصور آنكه از بهر اسماعيل تحفه آورده [ بشاش مىآمد ] . [ 4 ] امير اسماعيل بانگ بر او زد و گفت باز گرد و اين نسخه با او باز ده و بگو : اسماعيل مىگويد از غايت دانش مىخواهى كه بر [ اهل خرد ] [ 5 ] فزونىجوئى ، ترا و برادرت را گنج و دفينه از كجا آمد . همه جهان را معلومست كه شما روگر بچگانيد . دو سه روزى سعادتى كه بحقيقت عين شقاوت بود ، مساعدت شما كرد و در جهان استيلا يافتيد و به زور ظلم و جور اموال مردم حاصل كرديد . مظلمه‌اى كه از آن اموال در گردن شماست ، مىخواهى كه بصنعت [ 6 ] در گردن من افكنى [ 7 ] . من [ از آنها نيستم كه اين بازى بخرم ] [ 8 ] و آنچه گفت كه او را قصد خون نكنم ، چون مرا بر او حق خونى نيست ، چرا دست بخونش بيالايم و آنچه گفت او را بخليفه فرستم ، به غير از اين چگونه [ توان كرد ] [ 9 ] . حاجب برفت و جواب با گنجنامه به دو رسانيد و گفت هزار آفرين بر روان [ پاك ] [ 10 ] امير اسماعيل باد . امروز بزمانى افتاده ايم

--> [ 1 ] - ق : بندگى شما - ب : بندگى امير [ 2 ] - ساير نسخ : نسخهء دفاين و خزائن من و برادر من است همان بهتر كه به تو و لشكر تو باز گردد . [ 3 ] - ق ، ندارد [ 4 ] - ق : بتعجيل مىآمد [ 5 ] - م : خود - ق : خرد [ 6 ] - صنعت در اين جا به معناى حيله و نيرنگ است . حافظ فرمايد : صنعت مكن كه هر كه محبت نه راست باخت * عشقش به روى دل در معنى فراز كرد [ 7 ] - م : اندازى - ب ، ف ، ر : كنى [ 8 ] - م ، ر : من از آنها نيستم كه اين عشوه بخرم [ 9 ] - م ، ر : تواند بود [ 10 ] - م ، ر : و اعتقاد .